دو کارگردان سریال «جومونگ»، با بهره گیری از فرهنگ و تمدن سرزمین ارتش آهنین یعنی... ادامه مطلب
در نقطه ی غدیر توفقی باید که با حقیقت انسان سر و کار دارد . هزار و چهارصد سال است که شیعه زلال پر برکت غدیر را به پای درختان ولایت می افشاندو از ان بیابان خشک باغ های پر ثمر اعتقادی و گلهای زیبای حب را پرورش میدهد .. شیعه با حجتی قوی و برهانی قاطع که پیامبر به دستش داده است پرچم بلند ...اشهد ان علیا ولی الله بر افراشته و از مرزهای اعتقادی خویش پاسداری می کند . خدا را سپاس که ما را از متمسکین به ولایت علی علیه السلام قرار داد . عیدتان مبارک دلتان پر از نور خوش آمدی ای زینت آسمانها و زمین یا زین السماوات و الارضین ...... ويژگيهاي حضرت امام حسين عليه السلام الف) ویژگی های وراثتی 1- طیب الولاده « اشهد انک کنت نوراً فی الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره لم تنجسک الجاهلیه بأنجاسها و لم تلبسک من مدلهمات ثیابها گواهی می دهم که تو نوری بودی در اصلاب (پشت های ) با شخصیت و شامخ و رحم های پاک که پلیدی های دوران جاهلیت تو را پلید نکرد و جامه های درهم و برهم را بر تو نپوشاند. 2- تربیت خانوادگی تربیت همراه با محبت: یعلی عامری می گوید: حسین ع را دیدم که در سن کودکی با بچه ها بازی می کرد . پیامبر ص از راه رسید حضرت در مقابل مردم دستها را گشود تافرزند را در بغل بگیرد که حسین خنده کنان این طرف و آن طرف فرار می کرد تاسر انجام به او رسید سر او را در دست گرفت و لبان او را بوسید. 3- پنجمین فرد افراد کساء روایات فراوانی در مورد حدیث کساء وارد شده که از همه آنها استفاده می شود که پیامبر ص علی ، فاطمه، حسن و حسین : را فرا خواند و یا به خدمت او آمدند. پیامبر عبایی بر آنها افکند و گفت:« خداوندا اینها خاندان من هستند رجس و آلودگی را ازآنها دور کن. در این هنگام آیه« انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ...» نازل گردید.» 4- وارث پیامبران خداوند متعال پیامبران را برگزیده و آنها با علم الهی و امدادهای غیبی ماموریت داشتند مردم را از جهل و گمراهی به سوی نور و سعادت راهنمایی و رهبری کنند و این ارث آنها بود که به امام حسین ع رسید: السلام علیک یا وارث آدم صفوه الله خط هدایت بشر از روز اول و همراه با آفرینش انسان آغاز شده است و همچنان تا پایان ادامه خواهد داشت و این مسیر همواره با خون و شهادت و ایثار و گذشت همراه بوده است. ب) ویژگیهای اعتقادی 5- معرفه الله از امام صادق ع نقل شده که فرمودند : « از پدرم شنیدم هنگامی که جنگ بین امام حسین ع و عمر سعد درگرفت ، خداوند امدادهای غیبی را برای امام حسین ع فرستاد تا جایی که فرشتگان بال های خود را بر سر او گشودند و اختیار و انتخاب با او بود که لقاء الله را انتخاب کند یا پیروزی را، ولی او لقاء خداوند را برگزید». 6- عبودیت در زیارت امام ع می خوانیم : اشهد انک عبدت الله مخلصا حتی اتیک الیقین : شهادت می دهم که تو تا پایان عمر با اخلاص بندگی خدا را کردی. 7- توکل بر خداوند به امام حسین ع گفتند : اباذر می گفت: فقر در نظر من از غنا محبوب تر است و بیماری را بیشتر از سلامتی دوست می دارم. امام فرمودند: خداوند اباذر را رحمت کند اما من می گویم: کسی که بر اختیار نیکوی خداوند تعالی اعتماد نماید هرگز غیر از آنچه انتخاب و اراده خدای عزوجل است آرزو نمی کند. 8- خوف از خداوند امام حسین ع می فرمایند: «در روز قیامت کسی در امان نیست مگر آن کس که در دنیا از خداوند می ترسد.» 9- عشق به قرآن امام در شب عاشورا خطاب به برادرشان فرمودند: اگر توانستی امشب را مهلت بگیر زیرا خدا می داند من نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم. 10-عشق به شهادت و نترسیدن از مرگ روز عاشورا آنقدر امام آرام بودند که مردم حضرت را نشان می دادند و می گفتند ببینید اصلا از مرگ هراسی ندارد. 11- شناخت دنیا در سخنرانی شب عاشورا جملاتی را به یاران خاص خود فرمود از جمله: واعلموا ان الدنیا حلوها ومرها حلم و الانتباه فی الاخره … بدانید که شیرینی و تلخی دنیا همچون رؤیاست و بیداری در آخرت است… ج) ویژگیهای اخلاقی 12- علم اصبغ بن نباته می گوید: خدمت امام حسین ع رسیدم. خواسته ها و سوالاتی داشتم. به هنگام ورود سلام کردم. همه اسرار درون مرا می دانست و سوالات و خواسته های مرا پاسخ داد آنگاه فرمود: «ما کسانی هستیم که علم کتاب و بیان آنچه در کتاب است (تفسیر صحیح آیات) نزد ما است و آنچه درنزد ما هست برای هیچکدام از مخلوقات خدا نیست، زیرا ما اهل سر خدا هستیم (شایسته اسرار الهی هستیم)» سپس تبسمی کرد و فرمود:« ما آل الله و وارثان رسول الله هستیم.» 13- اخلاص امام در پایان سخنرانی مشهورشان در سرزمین منی خطاب به علما و بزرگان قوم فرمودند:خدایا تو می دانی کارهای ما برای به دست آوردن سلطنت و یا برای خواستن کالای زاید دنیایی نیست بلکه هدف ما عبارت است از: معارف دین تو را بر پا ببینیم، در شهرهای تو اصلاح را آشکار کنیم، بندگان مظلوم تو امنیت یابند به فرائض و سنت ها و احکام تو عمل شود. 14- رضا هنگام ترک مکه به سوی کربلا ، امام در جمع یاران خود سخنرانی کردند و به مسئله شهادت و پایان راه اشاره نمودند. در ضمن سخنان ، فرمودند: رضی الله رضانا اهل البیت: رضای خدا رضایت ما اهل بیت است. 15- صبر امام حسین ع می فرمایند:در راه حق و لوازم آن بر همه ناملایمات صبر کن و در مقابل خواهشها و هوسهای نفسانی بر آنچه دوست داری صبر کن( خودداری نما و تسلیم نشو). 16- شجاعت مردم به شجاعت امام حسین ع مثل می زدند « شجاعة الحسین ع یضرب بها المثل». 17- غیرتدر شب عاشورا امام دستور دادند خیمه ها را کنار هم بر پا کنند و طنابها را در هم وارد کنند و پشت خیمه ها خندقی کندند و در آن هیزم و نی ریختند. از صبح عاشورا با شروع جنگ، آتش در هیزم ها زدند تا دشمن نتواند از پشت به خانم ها و خانواده تعرض کند و خیمه های مردها و فرماندهی را مخصوصا خیمه حضرت اباالفضل ع را جلو خیمه ها قرار دادند. 18- سماحت ( سخاوت و دستگیری از بندگان خدا) امام حسین ع می فرمایند: « بدانید که نیازهای مردم به شما از نعمت های خداوند بر شما است پس نعمت ها را از دست ندهید که تبدیل به نقمت و عذاب می شود. ای مردم هر کسی بخشش کند بزرگوار می شود و هر کس بخل بورزد پست است. همانا بخشنده ترین مردم کسی است که به انسانی کمک کند که به او امید نداشته باشد.» 19- فتوت در جنگ صفین لشکر معاویه سرچشمه آب را محاصره کرد و نگذاشتند لشکر امام علی ع از آب استفاده کنند و تشنگی بر آنها غالب شد. امام گروهی را فرستاند تا سرچشمه آب را بگیرند ولی آنها موفق نشدند و دست خالی برگشتند. حسین ع گفت : پدر اجازه می دهید من بروم ؟ امام فرمودند : فرزندم برو ، حسین ع همراه گروهی از سواران لشکر حمله کرد و آب را گرفت و دشمن را سرکوب نموده و خبر را به پدر رساند.علی ع از شنیدن این خبر پیروزی به عوض خوشحالی گریست. گفتند یا امیر المؤمنین این اولین پیروزی به برکت حسین بود چرا گریه می کنید فرمود یادم آمد که این حسین ع با لب تشنه در سرزمین کربلا کشته می شود. 20 -عزت در برابر مستکبران امام حسین ع فرمودند:موت فی عز خیر من حیاة فی ذل: مرگ با عزت بهتر از زندگی در ذلت است. 21-تواضع امام از راهی عبور می کرد که عده ای از فقیرها روی عبائی نشسته و نان خشک می خوردند ، وقتی امام را دیدند دعوت کردند که آقا با ما، هم غذا شوید. امام از اسب پیاده شدند و فرمودند: « ان الله لا یحب المستکبرین» سپس امام همراه آن ها غذا خوردند و فرمودند:« من دعوت شما را پذیرفتم شما هم دعوت مرا بپذیرید » آن ها هم پذیرفته و همراه امام به منزل آمدند. امام به یکی از اهل خانه فرمود:« هرچه موجود دارید بیاورید» 22- حلم و عفو یکی از غلامان جنایتی مرتکب شد که مستحق مجازات بود. به هنگام مجازات گفت: یا مولای « والکاظمین الغیظ» امام فرمودند: او را رها کنید ، گفت: یا مولای « والعافین عن الناس» امام فرمودند: تو را عفو کردم. گفت : یا مولای«والله یحب المحسنین » امام فرمودند: تو را در راه خدا آزاد کردم و هدیه ای به او دادند. 23- زهد از ابن عباس نقل شده که حسین ع از سن نوجوانی نسبت به دنیا بی رغبت بود و همانند پدرش زاهدانه غذا می خورد و زندگی می کرد و همانند آن بزرگوار نماز می خواند. 24- نفس مطمئنه حضرت امام صادق ع فرمودند : «در نمازهایتان سوره فجر را بخوانید که آن سوره امام حسین ع است؟به خاطر این آیه «یا ایتها النفس المطمئنة...» بعد امام ع فرمودند:« یعنی حسین بن علی ع فهو ذوالنفس المطمئنه الراضیة المرضیة...» د) ویژگیهای رفتاری 25- فداکاری در راه خدا امام حسین ع از همه چیز در راه خدا گذشت. این شعر منسوب به آن حضرت است: همه خلق را در راه تو ترک کردم و خانواده ام را هم بی سرپرست نمودم تا تو را ببینم. اگر در راه عشق قطعه قطعه ام کنی دلم به سوی غیر تو متمایل نمی شود. 26- اقامه نماز اشهد انک قد اقمت الصلوة گواهی می دهم که تو نماز را اقامه کردی اقامه نماز آن قدر مهم است که حضرت ابراهیم خلیل از خداوند درخواست می کند: رب اجعلنی مقیم الصلوة و من ذریتی خدایا مرا برپادارنده نماز قرار بده و فرزندانم را هم.در قرآن حدود 39 مرتبه نسبت به اقامه نماز سفارش صریح شده است و این فرزند خلیل الله یعنی امام حسین ع بود که عالی ترین نماز را اقامه کرد. 27- امر به معروف و نهی از منکر امام حسین ع می فرمایند: « برای انسان مؤمن سزاوار نیست که ببیند کسی گناه و نافرمانی خدا را می کند و او نهی از منکر نکند.» 28-ایثار ایثار اهل بیت : در اطعام مسکین و یتیم و اسیر در سوره هل اتی مشروحا بیان شده است و یکی از آنها امام حسین ع در سن کودکی بود. 29-شکر گزاری امام حسین ع می فرمایند: شکر گزاری نعمت های گذشته زمینه نعمت های آینده را فرهم می نماید. 30-گرامیداشت انسانها یکی از غلامان امام ع که ترک بود و قاری قرآن بود اجازه گرفت و جنگید تا شهید شد. امام حسین ع بر بالین او آمدند. امام گریست و صورت را بر صورت او قرار دادند. غلام چشم خود را باز نمود آقا را دید تبسم کرد و به سوی پروردگارش رفت. 31 — آمادگی نظامی برای دفاع پس از مرگ معاویه، فشار سیاسی نظامی یزید بر مخالفان به خصوص حضرت ابا عبدالله ع زیاد شد. او فرمان صادر کرد یا بیعت کنند و یا دستگیر و کشته شوند. ولید بن عتبه فرماندار مدینه امام را به دارالحکومه فراخواند. بسیاری نگران جان امام حسین ع بودند و یا نگران زندانی شدن امام بودند. عبدالله بین زبیر از امام سوال کرد: شما چه می کنید؟ امام فرمودند: «اجمع فتیانی الساعه ثم امشی الیه: جوانانم را جمع می کنم و به سوی او می روم» ابن زبیر گفت: ولی من نگران شما هستم و می ترسم سوء قصدی به شما بکند. امام فرمودند: من طوری پیش او می روم که قدرت دفاع داشته باشم امام به برادران و برادرزادگان و شیعیان خود دستور داد لباس رزم بپوشند و شمشیرها را زیر لباس پنهان کنند و همراه او باشندو فرمودند :همه شما در اطراف درب ورودی منزل ولید بن عتبه بمانید من بسوی او می روم و با او صحبت می کنم پس اگر صدای من بلند شد و شما آنرا شنیدید و فریاد کشیدم پس ای خاندان پیامبر ص وارد شوید و هجوم بیاورید بدون آنکه اجازه ای لازم باشد سپس شمشیرها را برهنه کنید و شتاب نکنید اگر چیز ناگواری دیدید آنگاه شمشیرها را فرود آورید و آنکس را که میخواهد مرا بکشد از پای درآورید. 32- نظم و سازماندهی صبح روز عاشورا که جهاد و شهادت قطعی شد امام یاران محدود خود را سازماندهی کردند، زهیربن قین به عنوان فرمانده میمنه طرف راست و حبیب ابن مظاهر به عنوان فرمانده میسره(طرف چپ) منصوب شدند. پرچم را به دست حضرت اباالفضل ع دادند و خیمه ها را پشت سر نصب کردند و دور آنها خندقی حفر کردند و در آن آتش روشن کردند که کسی از پشت حمله نکند. گرچه تعدادشان کم و یقین به شهادت داشتند نظم و سازماندهی را تا آخر رعایت کردند. هر گونه حرکتی با اجازه و دستور انجام می شد و هر کس به میدان می رفت ابتدا اجازه می گرفت. 33- نجات انسانها در زیارت مخصوص روز اربعین که از امام صادق ع نقل شده است این جمله بسیار چشمگیر است (اللهم انی اشهد انه ولیک وابن ولیک ... و منح النصح و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلاله...) خدایا من گواهی می دهم که حسین ع برای مردم خیر خواهی کرد تا جائی که خون قلب پاک خود را تقدیم کرد تا بندگانت را از جهالت و سرگردانی و گمراهی نجات ببخشد. 34- رسیدگی به نیازمندان پس از شهادت امام ع مشاهده شد که روی شانه امام اثری( پینه بسته) هست. از امام سجاد ع سوال کردند فرمودند:« اینها جای کیسه هائی است که شبها بر دوش می کشید و به در منازل بیوه زنان و یتیمان و مساکین می برد.» 35- دستگیری از دوستان هنگام مرگ عصر عاشورا خبر رسید که آقای بحرینی مداح امام حسین ع در اردبیل از دنیا رفته اند. جویا شدیم که چه شده؟ گفتند ایشان سه سال نمی توانست مداحی کند اما روی صندلی چرخ دار دم در هیئت می نشست و به روضه گوش می داد تا اینکه صبح عاشورا وسط مجلس حالش بد شد. آمدند بالای سرش و گفتند: بگو یا الله یا محمد یا علی یا فاطمه یا حسن و او هر کدام را می گفت. امّا به امام حسین ع که رسید هر چه گفتند بگو نمی گفت. به او گفتند تو پنجاه سال است که روضه خوان ابا عبدالله ع هستی در این دم آخر بگو یا حسین. او گفت تا نیاید نمی گویم. یکدفعه دیدند که سرش را بلند کرد و گفت ارباب خوش گلدی سن -پرهیز از مکر و فریب دادن دوست و یا دشمن 37- ظلم ستیزی از امام سجاد ع نقل شده که فرمودند پدرم هنگام شهادت به من نصیحت کردند و فرمودند: « یا بنی ایاک و ظلم من لا یجد علیک ناصرا الا الله ، ای فرزند بپرهیز از ظلم بر کسی که یاوری جز خداوند ندارد.» 38- مظلومیت از رسول خدا ص نقل شده که خبر شهادت حسین ع را یاد کرده و قاتلین آنها را لعنت کردند و فرمودند : خداوند، هادی مهدی از فرزندان حسین مظلوم را می فرستد تاانتقام او را از باقیمانده های فرزندان قاتلین بگیرد.» 39- نظافت در سحرگاه عاشورا امام دستور دادند خیمه ای برای نظافت سرپا کنند و در آن خیمه ظرفی پر از مشک گذاشتند و همچنین نوره ( داروی نظافت) گذاشتند و ابتدا خود امام برای نظافت داخل شدند و بعضی از اصحاب نیز پشت خیمه منتظر بودند. ه) برکتهای امام حسین ع 40- محبت در دلهای مؤمنین از پیامبر ص نقل شده که فرمودند: «شهادت حسین ع حرارتی در دل های مؤمنان ایجاد نمود، که هرگز سرد نمی شود. » 41- چراغ هدایت پیامبر ص امام حسین ع را چنین خطاب کرد : یا زین السماوات و الارض : ای زینت آسمانها و زمین.ابی بن کعب گفت: آیا غیر از شما کس دیگری زینت آسمانها و زمین هستند؟ پیامبر فرمودند:« ای ابی! به حق خدائی که مرا به حق مبعوث به نبوت کرد مقام حسین بن علی در آسمانها بزرگتر است از زمین و در کنار عرش خدا نوشته شده: مصباح الهدی و سفینة النجاة چراغ هدایت و کشتی نجات» چرا غ برای کسانی که می خواهند راه خدا یعنی راه سعادت دنیا و آخرت را طی کنند. کشتی برای کسانی که بخواهند در برابر امواج سهمگین انحرافات و گناهان محفوظ بمانند. 42-اشک چشم خدا باوران امیر مؤمنان ع نگاهی به فرزندش حسین ع انداخت ( نگاهی از روی محبت و عشق و سوز) و فرمود: یا عبرة کل مؤمن : ای اشک چشم هر مؤمن. حسین ع گفت: من بابا؟ فرمود «بله پسرم» 43- اصحاب نیکوکار امام حسین ع در شب عاشورا در ضمن سخنرانی فرمودند:«من یارانی با وفاتر و بهتر از یاران خود نمی شناسم» 44-اهل بیت نیکوکار امام در شب عاشورا فرمود:من خانواده ای نیکوکارتر و مستحکم تر از خانواده و خویشان خود نمی شناسم. 45- زیارت از امام هشتم ع نقل شده است که فرمودند:کسی که قبر حضرت ابی عبدالله را در کنار فرات زیارت کند همانند کسی است که خداوند را در بالای عرش زیارت کرده باشد. 46- پدر امامان سلمان فارسی (ره) می گوید: حسین روی زانوی پیامبر ص نشسته بود و پیامبر او را می بوسید و می گفت: «تو امام و فرزند امام و پدر امامان هستی که نه نفر از فرزندان تو هستند و نهمین آنها قائم آنهاست.» 47- شفا در تربت محمد بن مسلم از امام باقر و امام صادق ع نقل کرده که فرمودند: « خداوند به خاطر شهادت امام حسین ع چند چیز را در عوض قرار داده : امامت در فرزندان او، شفا در تربت او، استجابت دعا در کنار قبر او است و مدت سفر و رفت و برگشت زائران ، جزو عمر آن ها محسوب نمی شود » 48- استجابت دعا در زیر قبه امام در زیارت ناحیه مقدسه آمده است: السلام علی من الاجابة تحت قبته 49- درب بهشت رسول الله ص می فرماید: « آگاه باشید که حسین ع دری از درهای بهشت است و خداوند بوی بهشت را بر دشمن او حرام کرده است .» 50 - زینت آسمان ها و زمین پیامبر به امام حسین ع فرمودند:«آفرین بر تو ای زینت آسمانها و زمین » ابی بن کعب با تعجب پرسید آیا غیر شما کسی زینت آسمانها و زمین است؟ فرمودند :« به خدایی که مرا به حق مبعوث کرد سوگند که مقام حسین بن علی ع در آسمانها بزرگ تر از زمین است.» 51- سید شهیدان حسین سید شهیدان است از اول عالم تا آخر، در دنیا و آخرت. 52- روز امام حسین روز بی نظیر از امام حسن ع نقل شده که فرمودند : «آن چه به من می رسد سمّی است که به خورد من داده می شود و شهید می شوم و لکن لا یوم کیومک یا ابا عبدالله هیچ روزی مانندروز تو نیست ای حسین» 53- شفاعت اللهم ارزقنی شفاعه الحسین ع یوم الورود: خدایا در روز قیامت شفاعت امام حسین را روزی من قرار بده.
مقدمه
از شادي تا اندوه در سال يازدهم هجری در آخر ماه صفر رحلت جانگداز پيامبر ( ص ) پيش آمد و چه دردآور بود جدايی اين پدر و دختر - پدری چون پيامبر گرامی که هميشه هنگام سفر با آخرين کسی که وداع مي کرد و او را مي بوييد و مي بوسيد ، دخت گراميش بود و چون از سفر بازمي گشت ، اولين ديدار را با دخترش داشت . پيوسته از حالش جويا مي شد و رازی از رازها را در گوش جانش مي گفت و دختری که پيوسته از کودکی در کنار پدر بود و از او پرستاری مي کرد ، گاهی با زنان هاشمی به ميدان جنگ مي شتافت تا حال پدر را جويا شود . چنانکه در جنگ احد که به دروغ آوازه درافتاد که پيامبر ( ص ) در جنگ کشته شده ، به دامنه کوه احد شتافت و سر و صورت خونين پدر را شستشو داد و از خاکستر حصيری که سوخته بود بر جراحات پدر پاشيد و از زخمهای آن حضرت مواظبت کرد تا بهبود يافت - دختری که لحظه به لحظه که از کارهای خانه داری و بچه داری فراغت مي يافت ، به خدمت پدر مي رسيد و از ديدارش بهره مند مي شد ... آری لحظه جدايی اين چنين پدر و دختری فرارسيد و چه زود فرارسيد . پيامبر ( ص ) در بستر بيماری افتاد و رنگ رخسارش نمايانگر واپسين لحظات عمرش بود . عايشه روايت مي کند که پيغمبر ( ص ) در حالت جان دادن و آخرين رمقهای حيات ، دختر عزيزش فاطمه ( ع ) را خواست و نزديکش نشانيد و در گوش او رازی گفت که فاطمه سخت به گريه افتاد . پس از آن سخن ديگری گفت که ناگهان چهره فاطمه شکفته شد . همگان از ديدن اين دو منظره متضاد متعجب شدند . راز اين رازگويی را از حضرت فاطمه زهرا خواستند ، فرمود : نخست پدرم خبر مرگ خود را به من گفت ، بسيار محزون شدم و عنان شکيبايی از دستم بشد ، گريه کردند ، او نيز متأثر شد ، ديگر بار در گوشم گفت : دخترم ! بدان تو نخستين کسی از خانواده هستی که به زودی به من ملحق خواهی شد . به شنيدن اين بشارت خوشحال شدم . پدرم فرمود راضی هستی که " سيده نساء العالمين و سيده نساء هذه الامة " باشی ؟ فاطمه گفت : به آنچه خدا و تو بپسنديد راضي ام . باری ، فاطمه سرور زنان عالم و سرور زنان اين امت - اين نو گل خندان باغ رسالت بر اثر تندبادهای حوادث ، زود پر پر شد و چندی بعد از پدر بزرگوارش به وی پيوست . وه که چه کوته بود عمر آن ملکه اسلام . آری ، مرگ پدری مهربان و دگرگونيهايی که پس از رسول خدا ( ص ) روی نمود ، روح و جسم دختر پيغمبر ( ص ) را آزرده ساخت . وی در روزهايی که پس از مرگ پدر زيست ، پيوسته رنجور ، پژمرده و گريان بود . هرگز رنج جدايی پدر را تحمل نمي کرد و برای همين بود که چون خبر مرگ خود را از پدر شنيد لبخند زد . او مردن را بر زيستنی جدا از پدر ، ترجيح مي داد . سرانجام ، آزردگيها و ناتوانی تا بدان جا کشيد که دختر پيغمبر ( ص ) در بستر افتاد . در مدت بيماری او ، از آن مردان جان بر کف ، از آن مسلمانان آماده در صف ، از آنان که هر چه داشتند ، از برکت پدر او بود ، چند تن او را دلداری دادند و يا به ديدنش رفتند ؟ ظاهرا جز يکی دو تن از محرومان و ستمديدگان چون بلال و سلمان کسی از اين بانوی گرانقدر غم خواری نکرد . اما زنان مهاجر بويژه انصار ، که از آزردگی و بيماری فاطمه ( ع ) خبر يافتند ، با مهربانی نزد او گرد آمدند و از او عيادت و دلجويی نمودند . دختر پيامبر ( ص ) در بستر بيماری نيز ، در پاسخ کسانی که از او احوالپرسی مي کردند ، سخنانی فصيح و بليغ بر زبان مي راند . سخنانی که در آن روز ، درد دل و گله و شکوه بانويی داغديده و ستم رسيده مي نمود ، اما بحقيقت اعلام خطری بود ، که مسلمانان را از تفرقه افکنی و فتنه انگيزی در آينده بيم مي داد . باری ، دخت پيامبر ( ص ) گفتنيها را گفت و بر اثر مصائب جانکاه و دوری از پدر مهربان گرانقدرش رسول مکرم ( ص ) به " گلشن رضوان " شتافت . تبيان نت
ولادت ..................................................................................................................................... ..................................................................................................................................... منبع:
السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (سلام الله) ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد. نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد. در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد. هنگامی که سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند. امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که این را در لوح محفوظ نوشته ایم. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود: به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است.
هوش و ذكاوت: صاحب كتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذكاوت آن بانوى بزرگوار چنین می نویسد: در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا صلوات اللّه و سلامه علیها در دفاع از حق امیرالمؤمنین علیهالسّلام و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایراد فرمودند، حضرت زینب علیها السلام روایت فرموده است. و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر می كند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل می نویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را از حضرت زینب سلام اللّه علیها روایت كرده و می گوید: حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام..» دقت كنیم كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فسلفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد.
فصاحت و بلاغت: كلمات و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى كه از آن حضرت روایت شده، خود قوی ترین دلیل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى كه امام سجاد علیهالسّلام در حق ایشان فرمودند: «اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَیرَ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَیرَ مُفَهَّمَة» یعنى: «اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستى كه بشرى تو را تفهیم ننموده است». در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می كنیم: «به خدا قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندریدى. اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر می كند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیده اى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند می فرماید: (كسانى را كه در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید. بلكه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند). آل عمران: 169 و اى یزید! براى تو همین بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى كسى كه این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار كرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست كه چه جانشین بدى براى خود تعیین كرده و در روز جزا درخواهید یافت كه بدترین مكان از آنِ كیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد. حضرت زينب (س) بزرگ بانوي جهان اسلام، بيدادگر و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهاي دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): " داناي بدون آموزگار و فهميده بدون فهماننده " بود. الگوي راستين وي، بانوي دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وي بوده است. زينب (س) در دامان پرمهر و معنويت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامي و قرآني سيراب گشت. رسالت راستين زينب هنگامي آغاز گرديد که پس از به شهادت رسيدن امام حسين (ع) و هفتاد و دو تن از يارانش با ايراد سخنان آتشين به بيدارگري مردم کوفه و ستيز با ستمکاران و يزيديان پرداخت. پس از واقعه خونبار كربلا نقش ايشان روند تازه تري يافت. آن حضرت در اين دوران ضمن حضور در كاروان اسراي كربلا در برابر حكام جور قرار گرفتند و به افشاگري ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوي خاندان اميه پرداختند. آن حضرت در اين دوران سخت با حضور در كاخ برخي حكمرانان جور زمان مانند يزيد و ابن زياد، با تاكيد برحقانيت طريق آل محمد بر سخنان و تبليغات مسموم خاندان اميه درباره بني هاشم خط بطلان كشيدند. صديقه توانا، عقليه دودمان وحي، تربيت شده خاندان نبوت، حضرت زينب كبري(س) است. همو كه در بزرگواري و كرامتش بسيار سخن ها گفته و نوشته اند. او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ايمان و عقيده، قهرمان دليري و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستيزه جوي باطل و آتش افشان حق در برابر نيروهاي ستمگر و كوبنده دژخيمان زورگو است. ايثار، فداكاري، وزانت عقل، صبر و بردباري، علم وسيع و دانش وافر، سخنان سنجيده و منطقي او در فرصت هاي حساس توأم با آن مظلوميت و ستم هاي جانكاهي كه به او وارد آمده است، از او چهره يك شخصيت بي نظير، رزم آور شجاع، جهادگر بي باك و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسيم نموده است كه تا چرخ زمان حركت دارد، تا نسل ها در روي زمين حيات دارند و تا زمين دور خورشيد مي گردد اين چراغ فروزان، نورافكن جهانيان و نسل هاي آينده خواهد بود.
كرامات به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند. حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است. به عنوان مثال شبلنجى یكى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار می نويسد: «شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در كتابش مشارق الانوار می گوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشكلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیده اى در مدح آن حضرت سرودم كه مطلع آن چنین بود: آلِ طاها لَكُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواكُمْ بِما لَكُمْ آلآء و خدا به بركت آن بانوى گرامى مشكل مرا حل كرد. بسم الله الرحمن الرحيم ضمن عرض تبريك به مناسبت فرخنده ميلاد نبي مكرم اسلام حضرت محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله و سلّم) و نيز فرخنده زاد روز رييس مذهب امام صادق (عليه آلاف التحية و الثناء) شما را در راستاي جواب سؤال مذكور به مشاهده ي تصوير زير دعوت مي نمايم. در صورتي كه بخواهيد تصوير واضح تري داشته باشيد، اینجا را کلیک نماييد. ![]() لو لاک لما خلقت الافلاک اگر تو نبودی ، افلاک را نمی افریدم . وجود پیامبر و اهل بیت ، نه تنها علت غایی افرینش جهان بلکه حکمت افرینش ادم نیز هستند. غرض اصلی از درخت ، میوه است که در اغاز اندیشه باغبان پدید میاید ،و درخت می نشاند ،اگر چه در خارج، میوه به عنوان نتیجه نهایی از درخت ، اشکار میشود .وجود پیامبر، میوه درخت نبوت است که در اغاز در علم خداوند منظور گشته و بر زبان پیامبران قبل و لابه لای کتب انان به کنایات و استعارات و تمثیلات ، بشارت داده شده .و سرانجام به عنوان جامع ترین و کاملترین ثمره افرینش ، در عرصه طبیعت به عنوان جلوه گاه صفات جلال و جمال حق افریده شد و با افرینش او ، ایینه هستی جلا یافت و جانی در پیکر هستی دمیده شد: جهان چون توست یک شخص معین تو را او گشته چون جان ، او تو را تن نکته قابل تامل این است که این تقدم از نوع تقدم علت غایی بر علت فاعلی نیست .چیزی ورای آن است .چون اولی را همه انسانها و به ویزه پیامبران دارا هستند . ولی این پیشتازی و سیادت از جنسی دیگر است که در روایات به آن اشاره شده که : نحن اول خلق الله و اول خلق عبد الله و سبحه و نحن سبب خلق الخلق و سبب تسبیحهم ..... پس پیشتازی وجودی محمد ص برتر از تقدم علت غایی بر علت فاعلی است گر چه در صورت نمودار دو عالم گشته ام چون به معنی بنگری هر دو جهان من بوده ام به برکت این روز ولادتش ، شکوه و عزت اسلام را در جهان از درگاه ربوبی مسالت میکنیم. بسم الله الرحمن الرحیم سوره مبارکه بفره آیه شریفه ۲۱۳: (به نام خداوند بخشنده ی مهربان) مردم (در آغاز) يک دسته بودند؛ (و تضادى در ميان آنها وجود نداشت. بتدريج جوامع و طبقات پديد آمد و اختلافات و تضادهايى در ميان آنها پيدا شد، در اين حال) خداوند، پيامبران را برانگيخت؛ تا مردم را بشارت و بيم دهند و کتاب آسمانى، که به سوى حق دعوت مىکرد، با آنها نازل نمود؛ تا در ميان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داورى کند. (افراد باايمان، در آن اختلاف نکردند؛) تنها (گروهى از) کسانى که کتاب را دريافت داشته بودند، و نشانههاى روشن به آنها رسيده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگرى، در آن اختلاف کردند. خداوند ، آنهايى را که ايمان آورده بودند، به حقيقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش، رهبرى نمود. (امّا افراد بىايمان، همچنان در گمراهى و اختلاف، باقى ماندند.) و خدا، هر کس را بخواهد، به راه راست هدايت مىکند. (راست گفت پروردگار بلند مرتبه) آرشیو ۱ متونی که در وبلاگ جناب منطق بخاطر اینکه آنها را حذف و یا دستکاری می کرد قول داده بودم در وبلاگم قراردهم. لطفاْ به ادامه مطلب مراجعه فرمایید. ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحيم ضمن عرض سلام و تبريك سال نو و تقدير و تشكر از دوست گرامي جناب آقاي "مجتبی رحیمی" ، عزيزان حاضر در وبلاگ را به مطالعه ي متن زير كه در واقع جوابي نسبتاً خوب به جناب منطق است ، دعوت مي كنم: منبع: http://www.shabestannews.com/dialogdetail.asp?spcode=84033118104057 عضو هيأت علمي دانشگاه ملك فهد: قرآن شگفتانگيزترين كتاب آسماني است دكتر گاري ميلر (Gary miller) كانادايي تبار و يكي از اعضاي هيات علمي دانشگاه صنعت نفت ملك فهد است و رياضيات تدريس ميكند. وي در گفتگويي با سايت اينترنتي عربيات، قرآن را كتابي شگفتانگيز معرفي كرده است. متن كامل اين گفتگو را ميخوانيد. آقاي ميلر لطفا درباره زندگيتان توضيح دهيد؟ من قبلا يكي از مبلغان فعال دين مسيحي بودم و كتاب مقدس را كاملا مي .... (برای مطالعه به ادامه مطلب مراجعه فرمایید) ادامه مطلب نوروز منتظران
* * * در تقویم انتظار، همه فصل ها از عطر بهارى مهدى علیه السلام متبرك است. نوروز منتظران روزى است كه از شب ظهور آغاز مى شود. انتظار، فاصله اى است میان دو جمعه: جمعه ولادت و جمعه ظهور. بهار، همه طراوتش را مدیون یك گل است: گل زیباى نرگس. اگر سختى زمستان غیبت نبود، شوق آمدن بهار عدالت معنا نداشت. خانه تكانى، رسم قدیمى همه منتظران بهار است. بهار مهدى علیه السلام از راه مى رسد، خانه تكانى دل ها را فراموش نكنیم. بهترین هدیه اى كه مى توان براى گلدان شكسته قلب منتظران خرید، یك شاخه گل نرگس است. جمعه ها كافى نیست، هر روز سهمى را به امام زمان علیه السلام اختصاص بدهیم. منتظران واقعى به اشك و آه و دعا اكتفا نمى كنند. نوروزها مى آیند و مى روند، حیف است اگر فقط با نقل و شكلات و شیرینى و دید و بازدید برگزارش كنیم. كم لطفى مهمان است بر سر سفره بنشیند و صاحبخانه را نشناسد، حتى اگر او را نبیند. امام زمان علیه السلام بیشتر از آن به گردن شیعه حق دارند كه فقط نیمه هاى شعبان و جمعه ها به یادشان بیفتیم. اگر خورشید از چشم ما پنهان مانده است، تقصیر ابرها نیست، چشمان ما باران نخورده است. حتى اگر امام از چشم ما غایب باشد، باز هم ما از چشم او غایب نیستیم. اى كاش روزهاى «غفلت» ما از شب هاى «غیبت» او طولانى تر نبود. مبادا فقط وقتى همه درها به رویمان بسته شد، درب خانه امام زمان علیه السلام را بزنیم. مكه با همه «صفا»یى كه دارد، بى گل روى مهدى علیه السلام بى«صفا» است. هر دستى در آرزوى بوسیدن حجرالاسود است، حجرالاسود در آرزوى بوسیدن دست مهدى علیه السلام است. منتظرتر از امام زمان علیه السلام سراغ داریم؟ 1168 سال در انتظار! دلنشین ترین اشعار در دیوان انتظار، سروده دل سپرده ترین شاعران است، آنها كه دل به حضرت مهدى علیه السلام سپرده اند. نماز هیچ مأمومى بى امام اقامه نمى شود، ما چند ركعت را به امام خویش اقتدا كرده ایم؟ دیر و زودش مصلحت است، امّا هیچ عریضه اى بى جواب نمى ماند. * * * منبع: نجفى مطیعى، معصومه، ماهنامه موعود، شماره چهل و هفتم - تبيانبه نام خداوند بخشنده ي مهربان با سلام و احترام و عرض تبريك سال جديد خدمت دوستاني كه آنها را از وبلاگ گمراه شخصي به نام منطق به كلبه ي حقيرانه دعوت كرده ام به استحضار عزيزان مي رسانم كه اين جانب با نام هاي اصطلاحي مثل : "حق المبين/رخ انديشه" ، "رهگذر" ، رهگذر ۲" و "منطقي تر از منطق" با جناب منطق به مناظره و بحث حتي تا ساعت يك بامداد نيز نشستم و اكثر ادعا هاي وي را رد و نقض نمودم لكن با كمال بي انصافي - كه البته از كسي كه به قولا كم مي آورد و جواب ندارد و نمي خواهد در مقابل مراجعين وبلاگش شكسته شود امري عادي است،- يا مناظرات مرا پاك مي كرد - كه اغلب همين طور بود ـ و يا در متن آن دست كاري مي نمود كه براي او مطلب زير را ارسال نمودم: « سوره مباركه بقره آيات شريفه 6 الي 15 : اين پست حاضر را جهت اطلاع دوستان ايجاد نمودم ولي بدليل شبهه هايي كه جناب منطق در وبلاگش و نيز در قسمت نظرات مطرح كرده و از طرفي پاسخ هاي امثال مرا پاك و يا دست كاري مي نمايد لذا در ظاهر فقط اشكالات وي موجود است و احتمال تشويش ذهني و مهمتر تبليغي براي وبلاگش مي شود از ارائه ي آدرس وي خودداري مي نمايم اما باز اگر دوستاني علاقه به بحث با وي و يا جهت اطمينان دوست دارند به وبلاگ وي مراجعه كنند مي توانند از طريق ارسال نظر به صورت خصوصي فقط از طريق نظرات اين پست و ذكر كردن آدرس ايميلشان حاضرم آدرس مذكور را در اختيار شما بزرگواران قرار دهم. التماس دعا ساقیا امدن عید مبارک بادت وان مواعید که دادی نرود از یادت حوال حالنا الی احسن الحال ...یا الله پیامبر فرمودند: اِنَّ اللّهَ یحِبُّ المُلِحّینَ فِى الدُّعاءِ. خداوند اصرار کنندگان در دعا را دوست دارد. در حق همدیگر دعا کنیم. بازتاب قتل امام(ع) در زمان مامون.....چون به کتابهای تاریخی مراجعه میکنیم درمییابیم که شهادت امام رضا(ع) به دست مامون به وسیله سم، حتی در زمان مامون نیز امری معروف و بر سر زبانهای مردم بود. بطوری که مامون خود شکوه از این اتهام میکرد که چرا مردم او را عامل مسموم کردن امام میپنداشتند!در روایت آمده که هنگام مرگ امام(ع) مردم اجتماع کرده و پیوسته میگفتند که این مرد - یعنی مامون - وی را ترور کرده است. در این باره آنقدر صدا به اعتراض برخاست که مامون مجبور شد محمد بن جعفر، عموی امام، را به سویشان بفرستد و برای متفرق کردنشان بگوید که امام(ع) امروز برای احتراز از آشوب از منزل خارج نمیشود. (12) ابن خلدون علت قیام ابراهیم فرزند امام موسی(ع) را آن دانسته که وی مامون را متهم به قتل برادرش مینمود. (13) ابراهیم نیز به اتفاق مورخان به دست مامون مسموم گردید. برادرش نیز زید بن موسی که در مصر شورش کرده بود به دست همین خلیفه مسموم شد. اینکه یعقوبی نوشته که مامون ابراهیم و زید را مورد عفو قرار داد (14) منافاتی با آن ندارد که مدتی بعد با نیرنگ به ایشان سم خورانیده باشد. چه آنان به خونخواهی برادر خود برخاسته بودند و عفو مامون یک ژست ظاهری میبود. طبق نقل برخی از منابع تاریخی یکی دیگر از برادران امام رضا(ع) به نام احمد بن موسی چون از حیله مامون آگاه شد. همراه سه هزار تن - و به روایتی دوازده هزار - از بغداد قیام کرد. کارگزار مامون در شیراز به نام «قتلغ خان» به امر خلیفه با او به مقابله برخاست و پس از کشمکشهایی هم او هم برادرش «محمد عابد» و یارانشان را به شهادت رسانید. (15) در آن ایام برادر دیگر امام رضا(ع) به نام هارون بن موسی همراه با بیست و دو تن از علویان به سوی خراسان میآمد. بزرگ این قافله خواهر امام رضا یعنی حضرت فاطمه(ع) بود (16). مامون ماموران انتظامی خود را دستور داد تا بر قافله بتازند. آنها نیز همه را مجروح و پراکنده کردند. هارون نیز در این نبرد مجروح شد ولی سپس او را در حالی که بر سر سفره غذا نشسته بود غافلگیر کرده بقتل رساندند. (17) میگویند حتی به حضرت فاطمه معصومه (ع) نیز در ساوه زهر خورانیدند که پس از چند روزی او هم به شهادت رسید. (18) دیگر از قربانیان مامون، برادر دیگر امام(ع) به نام حمزة بن موسی بود. با توجه به این وقایع درمییابیم که مساله شهادت امام به دست مامون در همان ایام نیز امری شایع میان مردم گردیده بود. ![]() کنون ببینیم دیگران درباره درگذشت امام(ع) چه گفتهاند. نظر برخی دیگر از مورخانبا نگرشی سریع بر اقوال مورخان درباره درگذشت امام(ع) به بررسی ناهماهنگی گفتهها و نقطه نظرهایشان خواهیم رسید. عدهای در این باره فقط خود حادثه را گزارش کردهاند ولی هیچگونه ذکری از علت آن ننمودهاند و فقط بر سبیل تردید چنین آوردهاند: «گفته میشود که او مسموم شد و درگذشت» (مانند یعقوبی در جلد دوم ص 80 از تاریخش). نظر دسته سومعدهای دیگر مسموم شدن امام را پذیرفتهاند ولی معتقدند که این جنایتبه دست عباسیان صورت گرفت. سید امیر علی دارای همین عقیده بود که احمد امین نیز بدان اشاره کرده. (4) برای این نظر سند تاریخی جز آنچه که «اربلی» نقل کرده، وجود ندارد. وی عبارتی مبهم در این باره نوشته: «چون دیدند که خلافتبه اولاد علی انتقال یافته علی بن موسی را سم دادند و او در رمضان به طوس درگذشت» (5). نظر چهارمبرخی نیز گفتهاند امام به دست مامون مسموم گردید ولی این به رهنمود و تشویق فضل بود. به نظر ما مامون هرگز نیازی به تشویق یا راهنمایی برای انجام این کار نداشت، چه خود موقعیت امام را بخوبی احساس میکرد. روشن است که این نظریه برای تبرئه مامون ابراز شده، چه فضل مدتها پیش از امام به دست مامون کشته شده بود. از این گذشته، چگونه میتوان باور کرد که مامون این جنایت را تنها به خاطر خوشایند فضل انجام داده و خودش هیچگونه تمایلی بدان نداشته است! نظر پنجمبرخی دیگر گفتهاند که امام به مرگ طبیعی درگذشت و هرگز مسمومیتی در کار نبود. برای اثبات این موضوع دلایلی ذکر کردهاند. یکی از این افراد «ابن جوزی» است که پس از نقل قول از دیگران که نوشتهاند پس از یک استحمام در برابر امام(ع) بشقابی از انگور که بوسیله سوزن زهرآلود مسموم شده بود، نهادند و او با تناول انگورها مسموم شده بدرود حیات گفت، ابن جوزی مینویسد که این درست نیست که بگوییم مامون عامل مسموم کردن وی بوده باشد. چه اگر اینطور بود پس چرا آنهمه در مرگ امام ابراز حزن و اندوه میکرد. این حادثه چنان بر مامون گران آمد که از شدت اندوه چند روز از خوردن و آشامیدن و هر گونه لذتی چشم پوشیده بود. (6) البته عبارت ابن جوزی حاکی از آن است که مسموم شدن امام را پذیرفته ولی منکر آنست که مامون عامل این جنایتبوده باشد. «اربلی» نیز به پیروی از ابن جوزی همین عقیده را ابراز کرده و همانگونه بر گفته خویش دلیل آورده است. احمد امین نیز از کسانی است که معتقدند کسی غیر از مامون بود که سم را به امام خورانیده، چه او حتی پس از مرگ امام و ورودش به بغداد هنوز جامه سبز میپوشید و بعلاوه، مامون با علما درباره برتری حضرت علی(ع) مباحثه میکرد (7) دکتر احمد محمود صبحی نیز چنین پنداشته که داستان مسمومیت امام رضا(ع) از مطالب ساختگی شیعه است که هرگز بین موقعیت امام در نزد مامون که از آن همه ارجمندی برخوردار بود با خورانیدن سم به او، تناقضی احساس نمیکنند. (8) دلایل کسانی که در تبرئه مامون از جنایتسم خورانی سعی کردهاند، به شرح زیر خلاصه میگردد: 1 - پیمان ولیعهدی که به موجب آن امام پس از مامون به خلافت میرسید. 2 - بزرگداشتشان امام و تایید شرف و علم و فضیلت وی و ارجمندی خانوادهاش. 3 - به همسری وی در آوردن دخترش که خود عامل تحکیم دوستی میان آن دو بود. 4 - استدلال مامون بر برتری علی(ع) در برابر علما. 5 - ابراز اندوه فراوان پس از درگذشت امام بطوری که از خوردن و آشامیدن و دیگر لذتها روی گردانده بود. 6 - دفن کردن امام در کنار قبر پدرش رشید، و اینکه او خود بر جسد وی نماز گزارد. 7 - پس از درگذشت امام، او همچنان لباس سبز میپوشید حتی پس از ورودش به بغداد. 8 - پیوسته با علویان به رغم اقدامهای مکرر بر ضدش، مهربانی مینمود. 9 - خلق و خوی مامون به او اجازه چنین جنایتی نمیداد. 10 - مسمومیت امام از جعلیات شیعه است. ![]() حضرت علی ابن موسی الرضا علیه آلاف التحیه و الثنا در سال 148 ه ق در شهر مدینه دیده به جهان گشودند كنیه آن حضرت ابوالحسن و ابوعلی است و القاب ایشان عبارتند از : رضا، صابر، زكی، ولی، فاضل، وفی، صدیق، رضی، سراج الله، نورالهدی، قرة عین المؤمنین، مكیدة الملحد ین، كفوالملك، كافی الخلق، رب السریر، و رئاب التد بیر. اما مشهورترین لقب آن حضرت «رضا» است . نام پدر شان حضرت امام موسی الکاظم (ع) و نام مادر گرامیشان ام البنین است . امام (ع) مدت بیست سال ، امامت شیعیان را برعهده داشتند که این بیست سال مصادف است با دوره پایانی خلافت هارون عباسی. پس از آن سه سال از دوران خلافت امین ، دو سال از جنگ و جدایی میان خراسان و بغداد و سر انجام دوره ای از خلافت مأمون در دوره امامت ایشان قرار دارد . پنج پسر و یك دختر برای ایشان ذكر كرده اند. هفده سال از بیست سال امامت حضرت رضا(ع) در مدینه و سه سال آخر آن در خراسان گذشت. امام رضا(ع) در مدینه، پس از شهادت پدر، امامت بر مردم را بر عهده گرفت، و به رسیدگى امور پرداخت . ایشان به تدریس و تعلیم علوم آل الله به شاگردان خود ادامه می داد و به تكمیل حوزه علمیه جدش امام صادق(ع) مشغول بود . موقعیت امام رضا(ع) در مدینه، همه علما و شخصیتهاى سیاسى و اجتماعى حجاز را تحت الشعاع خود قرار داد، مردم آن بزرگوار را در همه شؤون مادى و معنوى، مرجع و پناه خود مى دانستند. آن حضرت براى رفع مشكلات اجتماعى، فرهنگى و سیاسى مردم، در همه امور دخالت مى كرد، و در متن جامعه قرار داشت، و در امور و مسائل مختلف اجتماعى هرگز لحظه اى بى تفاوت نزیست، به ویژه در دو بعد فرهنگى و سیاسى، تلاش فراوان داشت.در خصوص ولایتعهدی مامون و پذیرش این امر از سوی امام (ع) بحث های مختلفی میان مورخین تاریخ اسلام صورت گرفته است . بر اساس اسناد تاریخی همواره مأمون با حضرت مكاتبه داشت و از او مى خواست تا به مرو آید. او آن قدر بر این امر اصرار ورزید که به نوعی به اجبار ، امام (ع) را به سوی سرزمین مرو فراخواند . امام على بن موسى(ع) که شیوه خلفا را مىشناخت و زندان های طولانى پدر را با همه تلخى ها و رنج هایش به یاد داشت و مىدانست كه به هر حال، مأمون از حضور آزادانه امام میان مردم نگران است و از این نگرانى، آسان نخواهد گذشت. لذا امام(ع) به سوی مرو رفت . در مسیر حرکت امام(ع) از مدینه به سوی مرو مردم هر شهر عاشقانه به دیدار او می شتافتند و آن حضرت را چون نگینی دربر می گرفتند . امام(ع) در حركتش از مدینه به خراسان به شهر نیشابور رسید مردم زیادى به استقبال امام(ع) شتافتند و از امام درخواست كردند تا آنها را با حدیثى از پدران خود خشنود سازد. امام(ع) فرمود: پدرم از پدرش و او نیز از پدرش...تا على(ع) و او از رسول خدا(ص) و رسول خدا(ص) نیز از خداوند متعال نقل فرمود كه: لا اله الا الله حصنى فمن دخل حصنى امن من عذابی; لا اله الا الله دژ استوار من است، پس هركس در این حصار وارد شود از عذابم محفوظ است. امام چند قدمى حركت كردند و سپس برگشت و فرمود: بشرطها و انا من شروطها، به شرطهاى آن و من از جمله شرطهاى آن هستم.در حقیت امام به مردم فهماند که امام برحق است و توحید بدون وجود امام معصوم و گزیده خداوند در جامعه اسلامی تحقق عینی نمی یابد. در این حال از نظر موقعیت زمانی نیز حکومت مامون را به چالش عقیدتی ژرفی در جامعه اسلامی فرا خواند . این حدیث به حدیث سلسله الذهب(زنجیره طلایی) معروف است . امام پس از مدتی به خراسان وارد شد . در آن مکان مامون ابتدا به امام (ع) پیشنهاد خلافت کرد اما امام به هیچ وجه آن را نپذیرفت . پس از آن وی از امام (ع) خواست که ولایتعهدی را عهده دار شود. امام نیز از این امر به شدت احتراز جست . مأمون دست از پیشنهاد خود برنداشت و مذاكرات به مدت دو ماه ادامه یافت. سرانجام پیشنـهاد خـلافت را بـه ولایتعهدى تغییر داد و با گستاخى تمام امام (ع) را به قتل تهدید کرد . حضرت، که هیچ راه گریزى براى خود نیافت، مجبور شد مقام ولایتعهدى را بپذیرد مشروط بر این كه به فرموده خود امام (ع) ، از موضع حكومتى امر و نهى نكند ، فتوى ندهد ، قضاوت نكند وكسى را بر مسند ننشاند و كسى را از مقام خود عزل نكند و چیزى را كه در حكومت است، تغییر ندهد . به هر حال، مقام ولایتعهدى به طور رسمى در ماه رمضان سال 201 هجرى قمرى اعلام شد و مأمون آن را به تمامى آفاق حکومتش ابلاغ نمود . امام رضا(ع) دردوران ولایتعهدی شان در جهت کاستن از فشار های وارده بر شیعیان گامهای مهمی برداشتند . استحباب زيارت اربعين در روايات![]() يکي از مباحث مهم تاريخ عاشورا که در اين فصل درباره آن بحث و بررسي صورت گرفته، حضور اهلبيت عليهمالسلام در کربلا در اولين اربعين شهادت امام حسين عليهالسلام بر سر مزار آن حضرت و ديگر شهداي کربلاست. در ميان شيعه، مشهور است که اربعين روزي است که جابر بن عبدالله انصاري، صحابي بزرگ رسول خدا صليالله عليه و آله و سلم به زيارت قبر امام حسين عليهالسلام نائل شد و ... ادامه مطلب زيارت اربعين سالار شهيدان اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبیبِهِ؛ اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ وَ نَجیبِهِ ؛ اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْكُرُباتِ وَ قَتیلِ الْعَبَراتِ اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِیُّكَ وَابْنُ وَلِیِّكَ وَ صَفِیُّكَ وَابْنُ صَفِیِّكَ الْفاَّئِزُ بِكَرامَتِكَ اَكْرَمْتَهُ . . . ادامه مطلب
امید محرک آدمی است ، برای رویارویی با آینده .برخی آن را انگیزه میدانند ، برخی آن را نیاز نام میدهند.به عقیده مزلو ، روانشناس مکتب کمال، " انگیزه آدمی ،نیازهای مشترک و فطری است که در سلسله مراتبی از نیرومندترین تا ضعیف ترین نیاز قرار میگیرد ." امید واقعی نقطه مقابل امید واهی است،امید واقعی دارای پایه و اساس منطقی است و ریشه در اعتقادات و باورهای دینی دارد . و البته بر ارزش ها ی مبتنی بر وحی الهی است مثل امید به ظهور امام عصر ...و انتظار موجب گسترش و توسعه امیدهای واقعی در پیروان و شیعیان آن حضرت میشود. امیدهایی که منتظرانش هیچ تردیدی در خود راه نمیدهند زیرا از متن باورشان روییده است .آیا این انسان منتظر باز هم به بیماری قرن "افسردگی " مبتلا می شود؟ اختلالی که انسان معاصر با آن مواجه است و به شدت از عوارض آن رنج میبرد .چرا اینگونه است ؟!هر کجا امید بریده شد و رشته های انتظار گسسته شد افسردگی میهمان میشود . اما شیعه هیچ وقت افسرده نیست چرا که : لایق وصل ار نباشم با غم هجران خوشم.... حسين حقيقت نور
اين شعر از كتاب "يك ماه خون گرفته،هفتاد و دو ستاره" سروده شاعر تواناي آستان اهل بيت، جناب آقاي غلامرضا سازگار است كه به همت جناب آقاي حسين فتحي تهيه و تنظيم گرديده است.
حسين حقيقت نور
اي خداوند را خجسته جمال يا هلالا لم استتم کمال آفتاب زماه خوب ترم ثمر جد و مادر و پدرم مصحف سرخ هيفده آيه سر ني کرده بر سرم سايه دل زمن برد صوت قرآنت پدر و مادرم به قربانت سر تو رو به روي محمل من کعبه ي جان و قبله ي دل من چشم هاي تو محملم را برد صوت قرآن تو دلم را برد نوک ني در کمال زيبايي ماه رويت شده تماشايي دم به دم ماه محفلم گردي چند بر گرد محملم گردي ساربان را بگو اگر داند او مرا دور تو بگرداند من شدم سايه بان پيکر تو يا شده سايه بان من سر تو نِي شجر، من کليم محمل طور تو خداوند را حقيقت نور نيزه از خون حنجرت رنگ است نيزه دارت چه قدر دلسنگ است هم زتو، هم زدخترت خجلم کم نگاهم کن اي عزيز دلم من که دستور از تو مي گيرم گر بگويي بمير، مي ميرم سينه کردم سپر، سپر شکنم؟ يا در اين آستانه سر شکنم نيزه بر صورت تو چنگ زده که به پيشاني تو سنگ زده تازه داغ دلم دوباره شده جگرم چون تن تو پاره شده کاش يک لحظه نيزه خم مي شد دست کوتاه من عَلَم مي شد مي گرفتم زنوک ني به برت مي زدم بوسه ها به زخم سرت --- تبیان نت ---بحر طويل خطبه ي حضرت زينب سلام الله عليها در کوفه
اين شعر از كتاب "يك ماه خون گرفته،هفتاد و دو ستاره" سروده شاعر تواناي آستان اهل بيت، جناب آقاي غلامرضا سازگار است كه به همت جناب آقاي حسين فتحي تهيه و تنظيم گرديده است.
بحر طويل خطبه ي حضرت زينب سلام الله عليها در کوفه
کوفه شهري است پر از فتنه و آشوب و بلا صحنه اي از کرب و بلا، خلق ز اطراف و ز اکناف روان گشته سوي شهر، گروهي به جگر سوز و گروهي به بصر اشک و گروهي زخوارج همه خشنود زخشم احد قادر معبود، همه منتظر عترت پيغمبر اسلام، به کوفه شده اعلام که از جور و جفا و ستم و گردش ايام، رسيدند به آيين اسارت حرم الله به عز و شرف و جاه، به اشک و شرر و آه ستادند و گشودند همه چشم تماشا، که ببينند اسيران شه کرب و بلا را
در آن هلهله و شور، گروهي شده محزون و گروهي شده مسرور، گروهي زخدا دور، در آن عرصه ي محشر صدف بحر ولايت، ثمر نخل ولا، دخت علي، شير خدا جلوه ي مصباح، هدا، شيرزن کرب و بلا، زينب کبرا، به همان شيوه ي حيدر، به همان عزت مادر، به بلنداي مقام دو برادر، به فصاحت، به بلاغت، به شهامت، به شجاعت، چو يکي کوه مقاوم، به خروش دل دريا، به نهيبي که صلاي علوي داشت به نام احد قادرمنان به چنين خطبه سخن گفت که ديدند به نطق اش نفس شير خدا را
بعد حمد احد و نعت محمد همه ديدند که آن عصمت دادار ندا داد که اي واي بر احوال شما مردم غدارِ ستم پيشه ي مکارِ جنايت گرِ بي عار، عجيب است که داريد بدين ننگ به دل ناله به رخ اشک الهي نشود اشک شما خشک و بگرييد به اين ننگ که بردامن آلوده نهاديد، شما آن زني استيد که بگسيخت همه رشته ي خود را و شما سبزي فاسد شده در مزبله هاييد، شما همچو گچ روي مزاريد، نداريد به جز زشتي و پستيّ و دورويي که خود آراسته مانند زنان در اجنبيانيد، بگرييد که پستيد نخنديد که مستيد همين لکه ي ننگي که نهاديد به دامن، به خدايي خدا پاک به صد بحر نگردد، نتوان شست به آب دو جهان ننگ شما را
واي بر حال شما مردم کوفه! به جگر پاره ي پيغمبر اسلام چه کرديد که از آن، جگرِ ختمِ رسل پاره شد و سوخت، بدانيد که از آتش بيداد شما سوخت دل فاطمه آن بضعه ي پيغمبر اکرم، به خود آييد و ببينيد چه خون هاي شريفي زِ دم تيغ شما ريخته برخاک، چه تن هاي لطيفي که زشمشير شما شد همه صدچاک، چه بي باک کشيديد به آتش حرم آل نبي را و کشانديد به صحرا و در و دشت زن و دختر و اطفال صغيري که نهادند سر از کثرت وحشت به بيابان و دويدند روي خار مغيلان و زديد از ره بيداد به کعب ني و سيليّ ستم در حرم آل علي فاطمه ها را به خدا پيش تر از اين ستم و ظلم و جنايت چه به مکه چه مدينه چه سر کوچه و بازارنديدند نديدند قدو قامت ما را
گر از اين ظلم و ستم ابر شود آتش وباران همه خون گردد و چون سيل ببارد به زمين يا که سماوات شوند از همه سو پاره و ريزند زافلاک به روي کره ي خاک و يا باز شود کام زمين و بکشد در دل پر آتش خود خلق جهان را عجبي نيست، شما نامه نوشتيد که فرزند پيمبر به سوي کوفه بيايد، در رحمت به سوي خلق گشايد، همه گفتيد که بايد پسر فاطمه برما ره توحيد نمايد، به چه تقصير کشيديد به رويش ز ره کينه وتزوير همه نيزه و شمشير، گه از سنگ و گهي تير، کجا رفت جوانمردي و قدر و شرف و غيرت و مردانگي افسوس که کشتيد پس از کشتن هفتاد و دوتن مثل علي اکبر و عباس نهاديد به ني رأس امام شهدا را
کوفه رفته است فرو يکسره درننگ، از اين خطبه شده زاده ي مرجانه دگر شيشه ي عمرش هدف سنگ، که ناگاه سر يوسف زهرا به سرِنيزه عيان گشت همان روبه روي محمل زينب همه گفتند امان از دل زينب، به جبين خون و به رخ زخم و به لب آيه ي قرآن، چه دل انگيز صدايي، چه ندايي، چه نوايي که زمام سخن از زينب مظلومه گرفته نه همين برد دل خواهر خود را که دل دشمن خود را نه دل دشمن خود را که دل قاتل خود را همه گشتند در آن جلوه گري محو جمالش، همه مبهوت جلالش، همه دادند به انگشت نشانش، نگه او به روي زينب و زينب نگه افکند به رويش که هلالم! چه قَدَر زود غروبِ تو سيه کرد همه ارض و سما را
گل احمد، گل حيدر، گل زهرا، همه ي آرزوي من به سر و صورت خونين و به پيشاني بشکسته ولب هاي به خون شسته و چشمان خدابين و به اشکي که روان است زچشمت به رگ پاره و خوني که روان است ز رگ هاي گلويت، نگهم کن، نگهم کن، نگهم کن که دلم پاره شد از نغمه ي قرآنِ سرت بر سر نيزه، عجبا فاطمه مي گفت به من قصه ي داغ تو، نمي گفت که روزي به سر نيزه سر پاک تو بر محمل من سايه کند، لب بگشا اي به لبت آيه ي قرآن نه به من با گل نورسته خود حرف بزن، در تب و در تاب شده، بر تو دلش آب شده، تا ز تنش روح نرفته است بخوان بار دگر آيه ي قرآن و بگو ذکر خدا را. عاشورا و اين همه تاكيد، چرا؟
علاوه بر پاداشزيادتر و تاءكيد بيشتر نسبت به زيارت قبر حسين بن على (ع)، از نظر مناسبتهاى زمانى هم آن فوق العادگى، كاملا محسوس است. همانگونهكه شيعيان آن حضرت، در هر مناسبت و مجلس و محفلى - حتى مراسم شادى و جشن هم - از حسين ياد مىكنند و ياد او رانمك هر مجلس مىدانند، ائمههم نسبت به زيارت او - از دور يا نزديك - اينگونه اصرار و تاءكيد داشتهاند. درروايات مربوط به زيارت هم، در هر فرصت و مناسبتى، در تمام ايامو فصول سال، در همه حالات سفر و حضر، غم و شادى ، اعياد و وفيات، شبهاى قدر، مبعث، فطر،نيمه شعبان، غدير، عاشورا، و ...دستور يه زيارت حسين بن على(ع) دادهاند.و بيش از همه ائمه و حتى رسول خدا، به زيارت سيدالشهدا تاكيد شده است. اينهابراى چيست؟مىتوان گفت براى اين است كه، عاشوراى حسين و حادثه كربلا، ( سمبل ) است. همچنانكه مخالفتو دشمنى دشمنان هم، بيش او همه، با نام و ياد و مزار مظلوم كربلا بوده است چرا كه كربلا در نظرشان سمبل مقاومت بوده است. البته بايدبه تاريخ نگاه كرد، تا هم عمق تاءثير عاشورا را در سرنوشت اسلامو مسلمين دريافت، و هم ميزان خصومت دشمنان را با اين (مزار) و ( تربت )، شناخت.تبلور درخشان خط ائمه، در حركت عاشورا بود و كينه توزى شديد دشمنان حق و اهل بيت هم، در مخالفت با آن حضرت، و اثرات شهادتش انجام مىگرفت.حتى سالها بعد از نابودى امويان هم، بخش عظيمى از جامعه، همچنان دچار ضايعات و عوارض و آثار سوء تبليغاتو تعليمات مسمومى بود كه در آن دوره خفقان و در آن ( هزار ماه سياه ) ايجاد شده بود. تشويق موكدبه زيارت كربلا، در جهت خنثى كردن و محو نمودن هر چه بيشتر آن ضايعات و سموم بود. كربلا، از يك سو،سمبل مظلوميت آن پيشوايان عدل بود، و از سويى، مظهر دفاع بزرگ آل على و عترت پيامبر، از اسلام و قرآن، حتى به قيمت جانهاى عزيز و گرانقدرو قتل عامهاى شگفت و هولناك. توجه و روىآوردن به مزار سيد الشهدا، در واقع تكرار و يادآورى همه روزهو همواره حق و مظلوميت و تكليف و تعهد بود، تا دلها به آن جهت و آن سو، تمايل پيدا كند و امت اسلام، ( كربلايى ) شود و فكر و ذكر و نشست و برخاست و آغاز و انجام شيعه، همواره ( حسينى ) گردد. خداونداگر براى زيارت كربلاى حسين، پاداش هزار حج و عمره مىدهد، چون حج هم به بركت عاشورا باقى مانده است.حج را هم حسين زنده كرد.حيات اسلام در سايه خون پاك شهيدان كربلا بود.اگر نامى و سخنى از پيامبر و كعبه و قبله و وى و دين و قرآن مانده است، به بركت وجود حسين و خون و شهادت اوست. اسلام، مديونسيد الشهداء است.از اينجاست كه مىگوييم:كربلا، همه چيز ماست، چون اساس دين را حفظ كرد. مگر نه اينكهامويان، كمر به هدم اسلام بسته بودند؟! مگر نه اينكه برنامههاى ضد اسلام رجعت طلبان، در راستاى ارزشهاى جاهلى، يكى پس از ديگرى احيا مىشد؟مگر نه اينكه آل اميه، اسلام را به بازيچه گرفته بودند و خلافت اسلام را همچون توپى ميان خود دست به دست مىگرداند؟! مگر نه اينكه حسين بن على فرمود: در شرايطى كهامت اسلامى به والى و زمامدار ناپاك و نالايقى همچون ( يزيد ) گرفتار شده است، ( فعلى الاسلام السلام ) بايد با اسلام خداحافظى كرد و با دين، بدرود گفت؟! بنابر اين، حركت عاشورا، پيش از آنكه يك نهضت شيعى و در جهت احياى حق آل محمد باشد، يك حركت اسلامى و براى نجات دين خدا بود، كه در آستانه زوال و نيستى قرار داشت. پس كربلا، تنها مربوطبه شيعيان نيست، بلكه قبله گاه همه مسلمين است، چرا كه فسق علنى يزيد و بدعتها و تحريفها و ستمها و اسلام زدايىهاى بنىاميه،ازنظر اهل سنت هم مطرود و محكوم است و ايستادن در مقابل آن رجعت فاحش يك عمل ارزشمند!... سخن خود حسين، اين بود كه اگر استوارى و استقامت دين جدم با مرگ من است، پس:اى تيغها بياييدفر فرق من فرود...ان كان دين محمد لا يستقم الا بقتلى يا سيوف خذينى. آن همه تاءكيد،براى آن است كه حسين، اسلام را زنده كرد و خون او، بقاء دين را بيمه نمود.و .... پيامبر، در وجود حسين، تداوم يافت. حديث معروف:( حسينمنى و انا من حسين ) شايد يكى از معانىاش اين باشد كه همچنانكه حسين از من است، من هم از حسينم، يعنى اگر نام من و دينم و كتاب آسمانىام، حيات وابديت يافته است.به بركت حسين است و من نيز از حسينم. پس، چونكربلاى حسين، مظهر و سمبل و اسوه است، مزار او نيز چنين است و زيارت قبرش هم، بيش از همه مورد سفارش پيشوايان دين است. منبع: كربلا كعبه دلها، جواد محدثى (تبیان نت) معجزه خون
حسین علیه السلام حسین، روح تاریخ است، بیحسین (ع) تاریخ مرده است. کربلا همه خاک است و عاشورا همه زمان. اگر کربلا نبود چگونه میتوانستیم، زیبایی و عشق را یکجا در سیمای انسان جستجو کنیم؟ حسینجان جهان است. معنی زندگی است و عاشورا منظومهای که هر کس از مدارش خارج شود حرکت و حیات را از دست داده است. هر چه خورشید و ستاره در آسمان است و هر چه تکاپو و پویش و شتاب در زمین، همه بر مدار منظومه کربلا میچرخند. عالم زیبایی خویش را از حسین وام گرفته است. هر چه لطافت و ظرافت و زیبایی و حسن است جلوه جمال حسین است که حسین یعنی زیبا! هر که عطش نوشید، سیراب شد هر کس با قافله تشنگی همراه شد در وجودش چشمه در چشمه جوشید و آب حیات را بر جگر عطشناک رساند. کربلا معلم عشق است در سیمای قاسم؛ دانشگاه صدق و صفاست و چهره حبیب؛ درک مسئولیت است در شور و نشاط بریر؛ مکتب فتوت و جوانمردی و احسان است در قامت بلند عباس؛ شریعت شهادت است در رخساره گلگون حسین؛ نمونه روشن مظلومیت و معصومیت حق است در سیمای علیاصغر و صبوری و عزت و پیروزی است در فریاد ستم کوب زینب 0,9. کربلا حادثهای تمام است؛ امتزاج پرشکوه ایثار و ایمان و اخلاق و آزادگی. یک مبارزه ساده نیست. حسین نیامده است که تنها جان برای مکتب ببازد. در کربلا به تدریس عشق ایستاده است، و همه را به خلوص و محبت و صمیممیت و پاکبازی و حتی پاکیزگی و طهارت میخواند که در شب شهادت، همه را به پاکیزگی و نظامت و معطر نمودن خواند. کربلا جغرافیا نیست، تاریخ است، زمین نیست آسمان است، دور نیست همه جاست، گذشته نیست، حال و فرداست. کربلا اعجاز وصف ناپذیر خون است. هیچ اعجاز جاری و هیچ آیت پایدار به شگفتی خون عاشورا نیست. گویی آن آبی که قرآن حیات، را از آن میداند خون است؛ خون حسین. و من الماء کل شی حی. حسین، زیبایی عزت، عظمت حریت و حلاوت سعادت را در جهاد و ایثار و شهادت تفسیر کرد. به امتها آموخت که ذلت و بردگی و شقاوت، محصول دلبستن به خاک و نتیجه تعلق انسان به دنیاست. تا پای در زنجیر زمین دارید با آسمان بیگانهاید. تا چشم بر «خود» دوختهاید، خدا را نمیبینید و تا در موج موج خون شنا نکنید ساحل فلاح و رستگاری نخواهید دید. حسین (ع) آفریدگار کربلای حماسه و شرف و عشق است. باغبانی که عطش خویش تحمل توانست و عطش باغستان اسلام هرگز. در تشنگی نهال حق اگر آبی نیافت، فواره رگانش را به پای نهال تشنه گشود و به بهای باروری درخت، هر چه داشت قربان داد. اگر داس خون حسین (ع) حلقوم گیاهان هرزه را نشانه نمیرفت. اکنون سیزدهقرن بر خشکسالی گلزار توحید گذشته بود. بذری که رسولا... افشاند و با فرق علی آبیاری شد و با پارههای جگر حسن(ع) بالید، تنها در ذهن تاریخ یافت میشد. حسین تضمین بقای اسلام و حافظ سلامت مکتب بود و بیتردید اکنون نیز هست. هر که عطش نوشید، سیراب شد هر کس با قافله تشنگی همراه شد در وجودش چشمه در چشمه جوشید و آب حیات را بر جگر عطشناک رساند. خون حسین مثل خورشید است که در تابش هر روزه، زیبا و درخشان است. مثل هوا با آن نفس میکشیم. همچون ماهی، حیات خویش در آن میجوئیم و خضرآسا، از چشمه آن مینوشیم و جاودانه میشویم. حسین در عطش، آب حیات یافت و چه غافلند آنان که جاودانگی را در سیرابی از چشمه همیشه مجهول و افسانهگون دنیا میجویند. هر که عطش نوشید، سیراب شد هر کس با قافله تشنگی همراه شد در وجودش چشمه در چشمه جوشید و آب حیات را بر جگر عطشناک رساند. سلام بر تو ای حسین، بر صحابه ستم ستیز، بر قافله شکیبای اسیرانت و بر قربانیان سرخ چهره سپیدنامه جبهههایت. سلام بر آرمان و راهت و بر همه آنانی که بلوغ همه خواستهها و تحقق همه آرمانهایشان پیوستن به قافله جاودانه پوی توست. منبع: سوگ سرخ، محمد رضا سنگری فصلی با سالار شهیدان
یا اُخْتَ خَیرِ اَخٍِ یا بِنتَ خَیْرِ ابٍِ كِنایةً بِهِما عَنْ اَشْرَف النَّسَبِ مُتَنبَّی ای خواهرِ بهترین برادر! ای دخترِ والاترین پدر! كه نشان از بهترین و والاترین تبار و ریشه و نسب داری! شبهایی كه در حریم تنهایی و به مدد چراغ نورافشان شرح هایی چون شرح یازجی و شرح برقوقی، غرق دریای دیوان متنبّی میشدم و در امواجِ گاه شگفتانگیز تمثیلها و تشبیهات و نكات حكمی آن، دل غمگینم طراوت و تازگی میگرفت، با توصیفهایی مواجه میشدم كه بعضاًَ ذهنم را به سمت و سوی وقایع عاشورا و شخصیتهای به یادماندنی حماسة كربلا و حال و هوای فرهنگ تشیع، رهنمون میشد. و این رهنمونی را هیچگاه از سر تصادف و یا گرایش باطنیام به تاریخ تشیع نمیدانستم و هرگز تمایل ذهنم را تحمیل به پیش دانستههای شخصی بر شعر متنبّی قلمداد نمیكردم، زیرا زندگینامة شاعر بزرگ عرب یعنی ابوالطیّب متنبّی را خوانده بودم و میدانستم كه از كودكی و سپس در دوران نوجوانی در محیط كوفه و در حال و هوای فرهنگ شیعه نفس زده و خواسته و ناخواسته با تاریخ و سخنان و وقایع مربوط به تشیع آشنایی عمیق داشته است. برگرفته از:کتاب طلسم سنگ سید حسن حسینی عاشورا و امام حسین علیه السلام در آئینه احادیث
امامان شیعه علیهم السلام براى اینكه نهضتخونین كربلا و محرم و عاشورا براى همیشه زنده و جاوید بماند، سعى و تلاش فراوانى نمودند و در این راستا از پنج شیوه استفاده كردند: 1- یادآورى مصائب امام حسین علیه السلام و یاران فداكارش در مناسبتهاى مختلف، بخصوص در ایام محرم و عاشورا. عن ابى عمارة المنشد قال: «ما ذكر الحسین بن على عند ابى عبدالله علیه السلام فى یوم قط فرئى ابو عبدالله علیه السلام متبسما فى ذلك الیوم الى اللیل» (1) ابوعماره منشد مىگوید: هر گاه در حضور امام صادق علیه السلام نام حسین علیه السلام برده مىشد، آن روز تا شام خنده بر لبان آن حضرت دیده نمىشد. حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام مىفرماید: «كان ابى اذا دخل شهر المحرم لایرى ضاحكا و كانت الكابة (2) تغلب علیه حتى یمضى منه عشرة ایام فاذا كان یوم العاشر كان ذلك الیوم یوم مصیبته و حزنه و بكائه و یقول: هو الیوم الذى قتل فیه الحسین علیه السلام » (3) وقتى ماه محرم مىرسید پدرم را كسى خندان نمىدید و غم و اندوه بر او چیره مىگشت تا روز عاشورا فرا مىرسید و روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و روز گریه او بود و مىفرمود: این همان روزى است كه حسین علیه السلام كشته شد. زمانى كه منصور دوانیقى دستور داد در منزل حضرت صادق علیه السلام را آتش بزنند، آن حضرت در منزل بودند و آتش را خاموش كردند و زنان و دختران وحشتزده از آتشسوزى را دلدارى دادند: «فلما كان الغد دخل علیه بعض شیعته یسالونه فوجدوه حزینا باكیا، فقالوا: ممن هذا التاثر و البكاء؟ امن الجراة علیكم اهل البیت و لیس منهم باول مرة فقال الامام علیه السلام : لا ولكن لما اخذت النار ما فى الدهلیز نظرت الى نسائى و بناتى یتراكضن فى صحن الدار من حجرة الى حجرة و من مكان الى مكان هذا و انا معهن فى الدار فتذكرت فرار عیال جدى الحسین علیه السلام یوم عاشوراء من خیمة الى خیمة و من خباء الى خباء و المنادى ینادى: احرقوا بیوت الظالمین» (4) فرداى آن روز دستهاى از شیعیان خدمت آن حضرت رسیدند تا از حالش جویا شوند، دیدند آن حضرت اندوهناك و گریان است پرسیدند: این همه اندوه و گریه از چیست؟ آیا از گستاخى و بىحرمتى آنان نسبت به شما - اهل بیت - این همه ناراحتید و حال آن كه این اولین بار نیست كه چنین مىكنند. امام علیه السلام فرمود: نه، بلكه اندوه و گریه من از این جهت است كه وقتى آتش، آستانه خانه را فرا گرفت، زنان و دخترانم را دیدم كه از این اطاق به آن اطاق و از اینجا به آنجا پناه مىبردند در حالى كه من پیش آنان حضور داشتم و تنها نبودند. از این صحنه به یاد فرار خانواده جدم حسین علیه السلام در روز عاشورا افتادم كه از خیمهاى به خیمه دیگر و از پناهگاهى به پناهگاه دیگر فرار مىكردند و دشمن فریاد مىزد: خیمه ستمكاران را به آتش بكشید! در مورد حضرت على بن الحسین علیه السلام آمده است كه روزى ابوحمزه ثمالى بر حضرت وارد شد و حضرت را در حال گریه دید; عرض كرد: «سیدى! ما هذا البكاء و الجزع؟ الم یقتل عمك حمزة؟ الم یقتل جدك على علیه السلام بالسیف انالقتل لكم عادة و كرامتكم من الله الشهادة». «فقال له الامام علیه السلام : شكر الله سعیك یا ابا حمزة كما ذكرت القتل لنا عادة و كرامتنا من الله الشهادة و لكن یا اباحمزة هل سمعت اذناك ام رات عیناك ان امراة منا سبیت و هتكت قبل یوم عاشورا؟ و الله یا ابا حمزة ما نظرت الى عماتى و اخواتى الا و ذكرت فرارهن فى البیداء من خیمة الى خیمة و من خباء الى خباء و المنادى ینادى احرقوا بیوت الظالمین» (5) مولاى من، این همه گریه و بىتابى براى چیست؟ آیا عموى شما حمزه كشته نشد؟ آیا جد شما - على علیه السلام - با شمشیر كشته نشد؟ كشته شدن، عادت شما خانواده است و شهادت عطیهاى الهى از آن شما است. امام علیه السلام فرمود: اى ابوحمزه خداوند به تو جزاى خیر دهد چنانكه گفتى كشته شدن براى ما عادت است و خداوند نیز به ما شهادت را ارزانى داشته است ولى اى ابوحمزه آیا هرگز شنیدهاى یا دیدهاى كه تا قبل از عاشورا زنى از خانواده ما به اسارت رفته باشد و هتك حرمتشده باشد؟ به خدا سوگند اى ابوحمزه هر وقت به عمهها و خواهرانم نگاه مىكنم به یاد فرار آنها در بیابان مىافتم كه از خیمهاى به خیمهاى و از پناهگاهى به پناهگاهى فرار مىكردند و دشمن فریاد مىزد: خیمه ستمكاران را به آتش بكشید! حضرت صادق علیه السلام به داود رقى فرمود: «انى ما شربت ماء باردا الا و ذكرت الحسین» (6) من هرگز آب سرد ننوشیدم مگر اینكه به یاد حسین علیه السلام افتادم. حضرت رضا علیه السلام فرمود: «ان یوم الحسین اقرح جفوننا و اسبل دموعنا و اذل عزیزنا بارض كرب و بلاء و اورثناءالكرب و البلاء الى یوم الانقضاء» (7) حادثه عاشورا اشك ما را روان ساخت و خون از چشم ما جارى كرد و عزیز ما را در سرزمین غم و اندوه، خوار ساخت و تا روز قیامت براى ما غم و غصه به میراث گذاشت. و همچنین حضرت رضا علیه السلام به ریان بن شبیب فرمود: «ان المحرم هو الشهر الذى كان اهل الجاهلیة فیما مضى یحرمون فیه الظلم و القتال لحرمة فما عرفت هذه الامة حرمة شهرها و لا حرمة نبیها لقد قتلوا فى هذا الشهر ذریته و سبوا نساءه» (8) محرم ماهى است كه اهل جاهلیت در گذشته، تجاوز و جنگ را در آن حرام مىدانستند و آن را محترم مىشمردند ولى این امت، حرمت ماه خود را و حرمت ماه پیامبر خود را نگاه نداشتند. در این ماه فرزندان او را كشتند و خانواده او را به اسارت بردند. 2- امامان شیعه بر مصائب امام حسین علیه السلام و اهل بیت گرامىاش گریه مىكردند و با توجه به شرایط سیاسى زمان، مجالس عزادارى تشكیل مىدادند و شیعیان را به عزادارى و گریه بر مصائب سالار شهیدان ترغیب و تشویق مىكردند. علقمه بن محمد حضرمى نقل مىكند كه حضرت باقر علیه السلام بر امام حسین علیه السلام گریه مىكرد: «ثم لیندب الحسین علیه السلام و یبكیه و یامر من فى داره ممن لا یتقیه بالبكاء علیه و یقیم فى داره المصیبة باظهار الجزع علیه و لیعز بعضهم بعضا بمصابهم بالحسین علیه السلام » (9) سپس به گریه و زارى بر حسین علیه السلام مىپرداخت و دستور مىداد به افرادى كه در خانه بودند و از آنان تقیه نمىكرد، بر حسین علیه السلام گریه كنند; آن حضرت در خانه خود مجلس عزا برپا مىداشت و به یكدیگر مصیبتحسین علیه السلام را تسلیت مىگفتند. «عن عبدالله بن غالب قال: دخلت على ابى عبدالله علیه السلام فانشدته مرثیة الحسین بن على علیهما السلام فلما انتهیت الى هذا الموضع: لبلیة تسقوا حسینا بمسقاة الثرى غیر التراب صاحت باكیة من وراء الستر: «یا ابتاه» (10) عبدالله بن غالب گوید: بر امام صادق علیه السلام وارد شدم و براى او مرثیه حسین بن على علیهما السلام را خواندم وقتى به این جمله رسیدم كه: «چه مصیبتى كه حسین را در كنار آب از خاك سیراب كردند»، از پشت پرده زنى فریاد زد: «یا ابتاه». (11) «عن هارون المكفوف قال: دخلت على ابى عبدالله علیه السلام فقال لى: «انشدنى». فانشدته; فقال: «لا، كما تنشدون و كما ترثیه عند قبره» فانشدته: امرر على جدث الحسین فقل لاعظمه الزكیة قال: فلما بكى امسكت انا فقال مر; فمررت، قال: ثم قال: «زدنى» قال: فانشدته: یا مریم قومى واندبى مولاك و علىالحسین فاسعدى ببكاك قال: فبكى و تهایج النساء. قال: فلما ان سكتن قال لى: «یا ابا هارون! من انشد فى الحسین فابكى عشرة فله الجنة . هارون مكفوف گوید: وارد بر امام صادق علیه السلام شدم فرمود: برایم بخوان، برایش خواندم. آن حضرت فرمود: نه، آنچنان كه در كنار قبرش مرثیه مىخوانید بخوان و من خواندم:
از كنار نعش حسین گذر كن و به آن استخوانهاى پاك بگو وقتى آن حضرت به گریه افتاد سكوت كردم ولى فرمود: ادامه بده، ادامه دادم. فرمود: باز هم بخوان تا به اینجا رسیدم كه: اى مریم برخیز و بر مولاى خود ندبه كن و با گریه ات بر حسین رستگار شو امام علیه السلام گریه كرد و زنها شیون سر دادند. وقتى آرام شدند، حضرت فرمود: اى ابوهارون هر كس مرثیه حسین علیه السلام بخواند و ده نفر را بگریاند، پاداش او بهشت است. 3- تشویق شعرا و دانشمندان به سرودن شعر و خواندن آن در خصوص نهضتحسین بن على علیهما السلام و مصائب دردناك كربلا و بیان ارزش و ثواب این كار بزرگ. حضرت صادق علیه السلام به ابى عماره شاعر فرمود: «یا ابا عمارة! من انشد فى الحسین بن على علیهما السلام شعرا فابكى خمسین، فله الجنة و من انشد فى الحسین علیه السلام شعرا فابكى ثلاثین، فله الجنة» (12) اى ابوهارون! هر كس در رثاى حسین قصیدهاى بخواند و پنجاه نفر را بگریاند پاداش او بهشت است و هر كس در رثاى حسین علیه السلام ، قصیدهاى بخواند و سى نفر را بگریاند پاداش او بهشت است. امام صادق علیه السلام به ابى هارون مكفوف فرمود: «یا ابا هارون! من انشد فىالحسین شعرا فبكى و ابكى عشرة كتب لهم الجنة» (13) اى ابوهارون! هر كس در رثاى حسین قصیدهاى بخواند و بگرید و ده نفر را بگریاند، پاداش آنان بهشت است. حضرت امام صادق علیه السلام به صالح بن عقبه فرمود: «من انشد فى الحسین علیه السلام بیتا من شعر فبكى و ابكى عشرة فله و لهم الجنة» (14) هر كس در رثاى حسین علیه السلام یك بیت از قصیدهاى بخواند و بگرید و ده نفر را بگریاند پاداش آنان بهشت است. داستان آمدن دعبل بن على خزاعى شاعر معروف عرب را در ایام محرم به محضر علىبن موسىالرضا علیه السلام و دعوت امام از وى براى سرودن مرثیه جدش حضرت حسین بن على علیهما السلام را مىتوان در جلد 45، صفحه 257 كتاب بحارالانوار مطالعه نمود. ائمه معصومین علیهم السلام : از شاعرانى همچون كمیت، دعبل، سید حمیرى و... كه در آن جو خفقان، مصائب حسین علیه السلام را به شعر در آوردند، تقدیر نمودهاند. 4- ائمه طاهرین علیهم السلام : علاوه بر اینكه خودشان به زیارت حضرت حسین بن على علیهما السلام و شهداى كربلا مىرفتند شیعیان را هم براى رفتن به زیارت آن حضرت در هر شرایطى ترغیب و تشویق مىنمودند و اجر و ثواب فراوان این زیارت را براى شیعیان تبیین مىكردند. روایات مربوط به زیارت امام حسین علیه السلام و اصحاب و یاران فداكار آن حضرت در جلد 101 بحارالانوار، ج 10 وسائلالشیعه از صفحه 318 تا صفحه 408، كتاب كاملالزیارات از صفحه 131 تا صفحه 222 و در كتاب ثواب الاعمال مرحوم صدوق از صفحه 308 تا 338 آمده است. روایات زیارت چند دسته هستند كه در این مورد به چند روایت اشاره مىشود و بقیه روایات را از منابع ارائه شده مىتوان استخراج كرد: دسته اول: زیارت، فرض و واجب است حضرت صادق علیه السلام به ام سعید احمسیه فرمود: «یا ام سعید زوریه فان زیارة قبر الحسین علیه السلام واجبة على الرجال و النساء» (15) او را زیارت كن كه زیارت قبر حسین علیه السلام بر زن و مرد واجب است. حضرت صادق علیه السلام به معاویة بن وهب فرمود: «یا معاویة لاتدع زیارة قبر الحسین لخوف» (16) اى معاویه، زیارت قبر حسین را به خاطر هیچ ترسى، ترك مكن. و همچنین آن حضرت به محمد بن مسلم فرمود: «هل تاتى قبر الحسین علیه السلام ؟ قلت; نعم، على خوف و وجل، فقال: ما كان من هذا اشد فالثواب فیه على قدر الخوف» (17) آیا به مزار حسین مىروى؟ گفتم: آرى، ولى با ترس و وحشت. فرمود: هر چه سختتر و ترسناكتر باشد پاداشش بیشتر است. دسته دوم: زیارت به همراه معرفت «عن ابى الصامت قال: سمعت ابا عبدالله علیه السلام و هو یقول: من اتى قبر الحسین علیه السلام عارفا بحقه غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر» (18) ابوصامت گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم كه: هر كس به زیارت قبر حسین علیه السلام بیاید و به حق او شناخت داشته باشد، گناهان گذشته و آینده او بخشیده مىشود. دسته سوم: فوائد زیارت «عن ابى مسكان عن ابى عبدالله قال: «من اتى قبر الحسین علیه السلام عارفا بحقه غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر» (19) ابومسكان از امام صادق علیه السلام روایت كرده است: هر كس به مزار حسین علیه السلام برود و به حق او آشنا باشد گناهان گذشته و آینده او بخشیده مىشود. دسته چهارم: اهمیت زیارت آن حضرت «عن ابى الحسن الرضا علیهما السلام قال: من زار قبر ابى عبدالله بشط الفرات كان كمن زارالله فوق عرشه» امام رضا علیه السلام فرموده است: هر كس قبر امام حسین علیه السلام را در كنار شط فرات، زیارت كند همانند كسى است كه خدا را در عرش خود، زیارت كرده باشد. دسته پنجم: عقوبت ترك زیارت آن بزرگوار «عن محمد بن مسلم عن ابى جعفر علیه السلام قال: من لم یات قبر الحسین علیه السلام من شیعتنا كان منتقص الایمان، منتقص الدین و ان دخل الجنة كان دون المؤمنین فى الجنة» (20) محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام روایت كرده است: از شیعیان ما هر كس قبر حسین علیه السلام را زیارت نكند، ایمانش ناقص و دینش ناقص است و اگر اهل بهشت باشد مقامى پایینتر از دیگر مؤمنان خواهد داشت. عن سیف بن عمیرة عن رجل عن ابى عبدالله قال: «من لم یات قبر الحسین علیه السلام و هو یزعم انه لنا شیعة حتى یموت فلیس هو لنا بشیعة.» (21) سیف بن عمیره از شخصى روایت مىكند كه امام صادق علیه السلام فرمود: كسى كه تا آخر عمر به زیارت حسین علیه السلام نرود و تصور كند شیعه ما است، چنین شخصى شیعه ما نیست. عن هارون بن خارجة عن ابى عبدالله علیه السلام قال: «سالته عمن ترك الزیارة زیارة قبر الحسین بن على من غیر علة قال: «هذا رجل من اهل النار» (22) هارون بن خارجه گوید: از امام صادق علیه السلام درباره كسى كه زیارت قبر حسین بن على علیهما السلام را بدون عذر ترك گوید، پرسیدم. فرمود: چنین شخصى اهل دوزخ است. فلسفه اصرار ائمه : بر زیارت حضرت سیدالشهدا این بود كه چون دشمنان اسلام; یعنى، بنىامیه، بنى مروان و بنىعباس با تمام قدرت تلاش مىكردند كربلا و عاشورا و قیام حسین را نابود كرده و نگذارند اثرى از قبر امام باقى بماند; لذا ائمه معصومین : بر این امر عنایت ویژهاى مبذول مىفرمودند; چرا كه فرهنگ عاشورا و تاریخ كربلا و حرم حسین، همیشه براى حاكمان ستمگر زمان، خطرساز بوده و هست. در جلد 45 بحارالانوار، صفحه 390 بابى تحت عنوان «جور الخلفاء على قبره الشریف» تجاوز خلفا بر قبر شریف آن حضرت آمده است كه مىتوان به آن مراجعه كرد. شخصى به نام دیزج مىگوید: «بعثنى المتوكل الى كربلاء لتغییر قبر الحسین». «المتوكل یامر بحرث قبر الحسین علیه السلام مدة عشرین سنة» متوكل مرا به كربلا فرستاد تا آثار قبر حسین را از میان بردارم. متوكل در مدت بیستسال دستور مىداد قبر حسین علیه السلام را شخم بزنند. بنىامیه و بنىعباس، هر دو در این مورد حساسیت داشتند و در آن مشترك بودند. 5- ائمه : خودشان در نمازها از تربت امام حسین علیه السلام استفاده مىكردند و شیعیان را به استفاده از آن توصیه مىنمودند. در حالات امام سجاد علیه السلام آمده است: «فكان اذا حضرته الصلاة صبه على سجادته و سجد علیه» (23) هرگاه وقت نماز مىرسید آن (تربت كربلا) را روى سجادهاش مىریخت و بر آن سجده مىكرد. حضرت صادق علیه السلام فرمود: «و من كانت معه سبحة من طین قبر الحسین كتب مسبحا و ان لم یسبح بها» (24) هر كس همراهش تسبیحى از تربت قبر حسین علیه السلام باشد، از تسبیحگویان محسوب مىشود گرچه با آن تسبیح نگوید. «عن موسى بن جعفر علیه السلام قال: و لا تاخذوا من تربتى شیئا لتبركوا به فان كل تربة لنا محرمة الا تربة جدى الحسین بن على علیهما السلام فان الله عزوجل جعلها شفاء لشیعتنا و اولیائنا» (25) موسى بن جعفر علیهما السلام فرمود: از تربت من هرگز براى تبرك بر ندارید زیرا همه تربتها جزتربت جدم حسین بن على علیهما السلام حرام استخداوند - عزوجل - آن را براى شیعیان و دوستداران ما شفا قرار داده است. بقیه روایات را مىتوان در جلد 101 بحارالانوار از صفحه 118 تا 140; و از صفحه 140 كتاب ثواب الاعمال و جلد 10 وسائل الشیعه صفحه 408 مطالعه كرد. اولین كسى كه بر تربت امام حسین علیه السلام سجده كرد حضرت على بن الحسین علیهما السلام بود كه پس از دفن پدر، مقدارى از خاك قبر را برداشته و بر آن سجده كرد و با آن خاك تسبیح درست كرد. برخى بیماران مدینه با همین تربتشفا یافتند. (26)
ائمه طاهرین علیهم السلام : با این پنجشیوه، در طول تاریخ كه حكومت به دست مخالفان شیعه بود نگذاشتند نهضتخونین كربلا فراموش شود و امروز این رسالت بزرگ به عهده شیعیان میباشد كه شیوهها را شناخته و دنبال كنند; چون با زنده ماندن قیام امام حسین علیه السلام و راه او، اسلام و تشیع زنده و جاوید مىماند. پیروزى یا شكست امسال با آغاز ماه محرمالحرام، 1360 سال از شهادت حضرت سیدالشهدا علیه السلام و یاران باوفایش مىگذرد; پیوسته در طول این تاریخ این سئوال مطرح بوده و هست كه آیا حسین بن على علیهما السلام در این قیام و مبارزه پیروز شد یا شكستخورد؟ واژه پیروزى در لغت واژه فوز و فاز به معناى پیروزى آمده است. در كتاب مفردات راغب ذكر شده است: «الفوز الظفر بالخیر» (27) پیروزى، دستیافتن به خوبى است. و حضرت على علیه السلام هنگامى كه ضربت به فرق مباركش اصابت كرد، فرمود: «فزت و رب الكعبة» یعنى، به خداى كعبه سوگند كه پیروز شدم. «ان الله اشترى من المؤمنین... و ذلك هو الفوز العظیم» (28) خداوند از مؤمنان خریده است... و این است رستگارى بزرگ. در زیارت اول ماه رجب آمده است: «فزتم و الله فوزا عظیما» به خدا سوگند به رستگارى بزرگ، دستیافتید. خطاب به شهداى كربلا آمده است: «اشهد انكم الشهداء و السعداء و انكم الفائزون» (29) شهادت مىدهم كه به راستى شما شهید و سعید هستید و به راستى شما رستگار هستید. پیروزى مردان خدا در قرآن «كتب الله لاغلبن انا و رسلى» (30) خداوند چنین مقرر داشته كه من و رسولانم پیروز مىشویم. لام و نون تاكید ثقلیه، نشانه قطعى و حتمى بودن پیروزى خداوند و رسولانش است. «فان حزب الله هم الغالبون» (31) حزب خدا پیروز است. در همه جبههها حزب الله پیروز است. «و ان جندنا لهم الغالبون» (32) و لشكر ما پیروز است. پیروزى در فرهنگ اسلام مفهوم پیروزى در فرهنگ اسلام با پیروزى در فرهنگهاى دیگر متفاوت است: 1- شهادت، اسارت و صدمه دیدن در راه انجام وظیفه، پیروزى است; «و من یقاتل فى سبیلالله فیقتل او یغلب فسوف نؤتیه اجرا عظیما» (33) و آنكس كه در راه خدا پیكار كند و كشته شود یا پیروز گردد، پاداش بزرگى به او خواهیم داد. «قال الحسین علیه السلام : اما و الله انى لارجو ان یكون خیرا ما اراد له ربنا قتلنا او ظفرنا» (34) به خدا سوگند من امیدوارم آنچه خدا براى ما خواسته استسرانجام نیك داشته باشد، كشته شویم یا پیروز گردیم. 2- رسیدن به هدف حتى با شهادت، پیروزى است. هدف امام علیه السلام در قیام عاشورا، معرفى چهره كثیف یزید بود كه در لباس جانشینى پیامبر 6 قصد نابودى اسلام و احیاى جاهلیت را در سر داشت; كه به آن رسید و علاوه بر این، امام علیه السلام مكتب خونین ضد استبداد و ستم را پایهگذارى كرد كه تا قیامت موجب بقاء، عظمت و حفظ اسلام و فرهنگ تشیع گردید. 3- گاهى پیروزى دفعى و كوتاه مدت حاصل نمىشود; بلكه آثار آن در دراز مدت ظاهر مىشود; چنانكه حضرت امام خمینى 1 در قیام 15 خرداد، پیروز نشد; لكن زمینه آگاهى و رشد جامعه را فراهم كرد كه به پیروزى 22 بهمن سال 1357 منجر شد. 4- دشمنان در قیام كربلا به هیچ یك از اهداف خود نرسیدند. از جمله اهداف دشمنان اسلام، نابودى اسلام، احیاى جاهلیت، سركوب همه حركتهاى ضد استبداد، اعلام روز عاشورا به عنوان عید، فتح و پیروزى و به فراموشى سپردن خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله بود. پیروزى و شكست در روایات «قال على علیه السلام : ما ظفر من ظفر الاثم به، الغالب بالشر مغلوب» (35) مغلوبى كه حق با او باشد، پیروز است. (36) «قال رسول الله صلى الله علیه و آله : لاتزال طائفة من امتى ظاهرین على الحق لایضرهم من خذلهم حتى یاتى امرالله و هم كذلك» پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: همواره دستهاى از امت من پشتیبان حقاند و دشمن گزندى به آنان نمىرساند تا امر خدا فرا رسد و باز هم ایشان پشتیبان حقاند. پیروزى در سخنان سالار شهیدان هنگامى كه حضرت تصمیم گرفت كه از مدینه حركت كند، كاغذى خواست و روى آن خطاب به بنىهاشم نوشت: «بسماللهالرحمن الرحیم من الحسین بن علىبن ابىطالب الى بنىهاشم اما فانه من لحق بى منكم استشهد و من تخلف لم یبلغ الفتح» (37) به نام خداوند بخشنده مهربان از حسین بن على بن ابىطالب علیهم السلام : به بنىهاشم: آگاه باشید كه هر كس با من بیاید شهید خواهد شد و هر كس نیاید به فتح و پیروزى دست نخواهد یافت. «قال الحسین علیه السلام : لیس الموت فى سبیل العز الا حیاة خالدة و لیست الحیاة مع الذل الا الموت الذى لاحیاة معه» (38) حسین علیه السلام : مرگ در راه عزت، زندگى جاودان است و زندگى با ذلت مرگى است كه حیات در آن راه ندارد. «قال الحسین علیه السلام : و ان نغلب فغیر مغلبینا» (39) امام فرمودند: و اگر مغلوب شدیم، ما شكست ناپذیریم. پیروزى در رجز علمدار كربلا «لا ارهب الموت اذ الموت رقا» (40) از مرگ هراسى ندارم زیرا مرگ تكامل است. پیروزى خون بر شمشیر ابراهیم بن طلحه در مدینه از حضرت علىبن الحسین علیه السلام پرسید: چه كسى در این واقعه پیروز شد؟ فرمود: هنگام اذان معلوم مىشود: «اذا دخل وقت الصلاة فاذن و اقم تعرف من غلب» (41) وقتى هنگام نماز رسید اذان و اقامه بگو، آنگاه پیروز را خواهى شناخت. سهل بن سعد نقل مىكند: سر بریده حضرت ابوالفضل را بر بالاى نیزه دیدم كه خنده بر لب دارد (یعنى، بر مرگ خنده مىزند). (42) ره توشه راهیان نور ویژه محرم 1379/1421 پىنوشت ها:1 - بحارالانوار، ج 44، ص 280 2 - الكآبة: اندوه و غصه 3 - بحارالانوار، ج 44، ص 284، امالى صدوق، 288 4 - مجمع مصائب اهل البیت، الخطیب الهندوبى، ج 1، ص 24 5 - همان، ص 61 6 - امالى صدوق، ص 122 7 - بحارالانوار، ج 44، ص 284 8 - امالى صدوق، ص 112 9 - وسائل الشیعه، ج 10، ص 398 10 - بحارالانوار، ج 44، ص 286 11 - یعنى امام را سنگ باران كردند. 12 - بحارالانوار، ج 44، ص 282 13 - همان، ص 288 14 - همان، ص 289 15 - كامل الزیارات، ص 131، بحار الانوار، ج 101، ص 3، ح 9 16 - همان، ص 136 و 137 17 - همان، صفحات 149، 163، 165، 184 18 - همان، صفحات 149، 163، 165، 184 19 - همان، ص 211 20 - همان 21 - همان، ص 212 22 - وسائل الشیعه، ج 3، ص 608 23 - همان 24 - همان، ج 10، ص 410 تا 412 25 - زندگانى امام حسین، مرحوم حسین عمادزاده، ص 855 26 - مفردات راغب، ص 387 27 - توبه، 111 28 - مفاتیحالجنان، ص 440 29 - مجادله، 21 30 - مائده، 56 31 - صافات، 172 32 - نساء، 74 33 - موسوعة، ص 362 34 - قصار الحكم، حدیث 327 35 - موسوعة، ص 362 36 - مجموعه ورام، ص 7 37 - بحارالانوار، ج 44، ص 330 38 - ادب الحسین، ص 159 39 - كتاب بر شطى از حماسه و حضور، سازمان تبلیغات اسلامى، ص 185 40 - بطال العلقمى، ص 309، رقا به معناى تكامل و ترقى است 41 - الامام زینالعابدین، سیدعبدالرزاق مقرم، ص 370 42 - قهرمان علقمه، دكتر احمد بهشتى، ص 303 تبیان نت السلام علی الحسین علیه السلام و علی علی بن الحسین علیه السلام و علی اولاد الحسین علیه السلام و علی اصحاب الحسین علیه السلام پخش زنده از حرم سالار شهیدان اباعبدالله علیه السلام - التماس دعا عید غدیر بر شما مبارک باد بیایید در این روز با اهداء ۱۴ شاخه عید غدیر بر شما مبارک باد بیایید در این روز با اهداء ۱۴ شاخه اعمال شب و روز عید قربان
شب دهم ذیحجه از شبهای مبارک است. و جزء چهار شبی است که احیاء و شب زنده داری در آنها مستحب است. در شب عید قربان، درهای آسمان باز است. برای این شب اعمالی ذکر شده است:
1- زیارت امام حسین علیه السلام .
2- خواندن دعای "یا دائِمَ الْفَضْلِ عَلیَ الْبَرِیَّةِ" که در شب جمعه هم وارد شده است.
اعمال روز عید قربان
روز دهم ذیحجه، روز عید قربان است و بسیار روز شریفی است و اعمال آن چند چیز است: ...
ادامه مطلب عيد قربان؛ جلوهگاه تعبد
عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (سرزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرا مىرسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حجگزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانى مىكند تا سبكبال شود.
صداي پاي عيد ميآيد. عيد قربان عيد پاکترين عيدهاست، عيد سر سپردگي و بندگي است. عيد بر آمدن انساني نو از خاکسترهاي خويشتن خويش است. عيد قربان، عيد نزديک شدن دلهايي است که به قرب الهي رسيدهاند. عيد قربان عيد بر آمدن روزي نو و انساني نو است.
و اکنون در منايي، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آوردهاي. اسماعيل تو کيست؟ چيست؟! مقامت؟ آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانهات؟ املاكت؟ ... ؟
اين را تو خود ميداني، تو خود آن را، ...
ادامه مطلب تاثیر نماز بر شادابی جسم و روح " مؤمن ، شوخ و لبخند بر دهان است و منافق بد خلق و گره بر ابرو." امروزه ضرب المثل ایرانی "خنده بر هر درد بی درمان دواست " مصداق كاملاً علمی پیدا كرده است. دانش پزشكی در قرن حاضر به وضوح می .... ادامه مطلب
يا حی و يا قيوم الهی!! جون توانستم، ندانستم و چون دانستم، نتوانستم الهی!! بیزارم از آن طاعتی که مرا به عجب آورد، و بنده آن معصیتم که مرا به عذر آورد. اعمال این روز در ادامه مطلب .... ادامه مطلب سيره اخلاقي امام رضا عليه السلام
حلم شد تا لباس زنان آل ابوطالب را بگيرد و بر تن هيچ يك از آنان جز يك جامه نگذارد. وى همچنين بر بيعت مردم با امام رضا عليه السلام انتقاد كرد. پس مامون او را به حبس افكند و بعد از آن كه پيش از وى دو تن را كشته بود او را خواست. امام رضا عليهالسلام به مامون گفت: اى اميرمؤمنان! اين پيرمرد را به من ببخش! جلودى گمان برد كه آن حضرت مىخواهد از وى انتقام گيرد. پس مامون را سوگند داد كه سخن امام رضا عليه السلام را نپذيرد مامون هم گفت: به خدا شفاعت او را درباره تو نمىپذيرم و دستور داد گردنش را بزنند.
تواضع غلامان و خادمان و حتى دربان و نگهبان را بر سر سفرهاش مىنشاند و با آنها غذا مىخورد. همچنين از ياسر خادم نقل شده است كه گفت: چون آن حضرت تنها مىشد همه خادمان خود را جمع مىكرد، از بزرگ و كوچك، و با آنان سخن مىگفت. او به آنان انس مىگرفت و آنان نيز با حضرت انس ميگرفتند. كلينى در كافى به سند خود از مردى بلخى روايت مىكند كه گفت: با امام رضا عليه السلام در سفر به خراسان همراه بودم. پس روزى خواستار غذا شد و خادمان سيه چرده خود را نيز بر سفره خود نشاند يكى از يارانش به او عرض كرد: اى كاش غذاى اينان را جدا مىكردى. فرمود: پروردگار تبارك و تعالى يكى است و مادر و پدر هم يكى. و پاداشها بسته به اعمال و كردارهاست.
اخلاق نيكو زماني که شخص سخن گفتنش به اتمام ميرسيد. و حاجتى را كه مىتوانست برآورده سازد؛ رد نمىكرد. پاهايش را دراز نمىكرد و هرگز رو به روى كسى كه نشسته بود، تكيه نمىداد و هيچ كس از غلامان و خادمان خود را دشنام نمىداد. هرگز آب دهان بر زمين نمىافكند و در خندهاش قهقهه نمىزد بلكه تبسم مىنمود. كلينى در كافى به سند خود نقل كرده است كه مهمانى براى امام رضا عليه السلام رسيد. امام شب در كنار مهمان نشسته بود و با وى سخن مىگفت كه ناگهان وضع چراغ تغيير كرد. مرد مهمان دستش را دراز كرد تا چراغ را درست كند ولى امام او را از اين كار بازداشت و خود به درست كردن چراغ پرداخت. سپس فرمود: ما قومى هستيم كه ميهمانان خود را به كار نمىگيريم. همچنين در كافى به سند خود از ياسر و نادر خادمان امام رضا عليه السلام نقل شده است گفتند: ابوالحسن صلوات الله عليه، به ما فرمود: اگر من بالاى سرتان بودم و شما خواستيد از جا برخيزيد، در حالى كه غذا مىخوريد برنخيزيد تا از خوردن دست بكشيد و بسيار اتفاق مىافتاد كه امام بعضى از ما را صدا مىزد و چون به ايشان گفته مىشد آنان در حال خوردن هستند، مىفرمود: بگذاريدشان تا از خوردن دست بكشند.
هزار درهم داد كه نام خودش بر آن ضرب شده بود. همچنين آن حضرت به ابو نواس سيصد دينار جايزه داد و چون جز آن، مال ديگرى نداشت استر خويش را هم به وى بخشيد. و نيز به دعبل خزاعى ششصد دينار جايزه داد و با اين وجود از وى معذرت هم خواست. در مناقب از يعقوب بن اسحاق نوبختى نقل شده است كه گفت: مردى به ابوالحسن رضا عليه السلام برخورد كرد و گفت: به قدر مردانگىات بر من ببخش. امام گفت: به اين مقدار ندارم. مرد گفت: به قدر مردانگى خودم ببخش. امام فرمود: اين قدر دارم. سپس فرمود که دويست دينار به وي بدهند. همچنين در مناقب از يعقوب بن اسحاق نوبختى نقل شده است كه امام رضا عليه السلام تمام ثروت خود را در روز عرفه تقسيم نمود. پس فضل بن سهل به وى گفت: اين ضرر است. امام فرمود: بل سود و بهره است. چيزى را كه پاداش و كرامت به آن تعلق مىگيرد ضرر محسوب مكن. كلينى در كافى به سند خود از اليسع بن حمزه نقل كرده است كه گفت: در مجلس ابوالحسن رضا عليه السلام بودم. مردم بسيارى به گرد آن حضرت حلقه زده بودند و از وى درباره حلال و حرام پرسش مىكردند كه ناگهان مردى بلند قامت و گندمگون داخل شد و گفت: السلام عليك يابن رسول الله. من يكى از دوستداران تو و پدران و نياكان تو هستم، من از حج باز مىگردم و خرجى خود را گم كردهام و با آنچه همراه من است نمىتوانم به يك منزل هم برسم، پس اگر صلاح بدانى كه مرا به ديارم روانه كنى كه براى خدا بر من نعمتى دادهاى و اگر به شهرم رسيدم آنچه از تو گرفتهام به صدقه مىدهم. امام به او فرمود: بنشين خدا تو را رحمت كند. آنگاه دوباره با مردم به گفت و گو پرداخت تا آنان پراكنده شدند و تنها سليمان جعفرى و خيثمه و من مانده بوديم. پس امام فرمود: اجازه مىدهيد داخل شوم سليمان گفت: خداوند فرمان تو را مقدم داشت. پس امام برخاست و به اتاقش رفت و لختى درنگ كرد و سپس بازگشت و در را باز كرد و دستش را از بالاى در بيرون آورد و پرسيد: آن خراسانى كجاست؟ پاسخ داد: من اينجايم. فرمود: اين دويست دينار را برگير و در مخارجت از آن استفاده كن و بدان تبرك جو و آن را از جانب من به صدقه بده. اكنون برو كه نه من تو را ببينم و نه تو مرا. مرد بيرون رفت. سليمان به آن حضرت عرض كرد: فدايت شوم بخشش بزرگى كردى و رحمت آوردى، پس چرا چهره از او پوشاندى؟ فرمود: از ترس آن كه مبادا خوارى خواهش را در چهره او ببينم. مگر اين سخن رسول خدا را نشنيدى كه مىگويد: آن كه به نهان نكويى آورد با هفتاد حج برابرى مىكند و آن كه پليدى و زشتى را اشاعه مىدهد، مخذول و خوار است و كسى كه در نهان گناه كند، آمرزيده است. آيا سخن اول را نشنيدهاى كه مىگويد: متى آته لا طلب حاجة رجعت الى اهلى و وجهى بمائه (1) ؛ هرگاه بيايم نزد او تا حاجتى طلب كنم به سوى خانوادهام بازمىگردم در حالى كه صد دينار دارم.
فراوانى صدقات به انجام مىرساند.
منبع: ميلاد سراسر سرور و فرخنده ي هشتمين اختر تابناك امامت و ولايت حضرت علي بن موسي الرضا عليه آلاف التحية و الثناء را به محضر فرزند بزرگوارشان حضرت بقية الله الاعظم رحي لتراب مقدمه الفدا و تمام محبين آن حضرت خصوصاً شيعيان آن جناب تبريك و تهنيت عرض مي نمايم. بيايد در اين روز خداوند را به حضرت رضا عليه السلام قسم داده تا عيدي ما را فرج آقا امام زمان و بخشش گناهان و معرفت اهل بيت عليهم اسلام مقرر فرمايد. سيره علامه طباطبايي در زيارت امام رضا عليه السلام علامه طباطبايي ميفرمودند: «همه امامان عليهم السلام لطف دارند، اما لطف حضرت رضا عليهالسلام محسوس است.» و در نقلي ديگر، بيان ميکردند: «همه امامان معصوم عليهم السلام رئوف هستند، اما رأفت حضرت امام رضا عليه السلام ظاهر است.» و نيز ميفرمودند: «انسان هنگامي که وارد حرم رضوي عليه السلام ميشود، مشاهده ميکند که از در و ديوار حرم آن امام رأفت ميبارد.» ايشان هر ساله به مشهد مشرف ميشد حتي در پنج شش ماه آخر عمر با همه کسالتي که داشت به مشهد مشرف شد. يکي از بستگان نزديک ايشان ميگفت: «با آغوش باز با آن کهولت سن و کسالت، جمعيت را ميشکافت و با علاقه ضريح را ميبوسيد و توسل ميجست که گاهي به زحمت او را از ضريح جدا ميکرديم ... .» ايشان ميگفت: «من به حال اين مردم که اين طور عاشقانه ضريح را ميبوسند، غبطه ميخورم ... .» فرزند ايشان نقل ميکردند: در سال آخر حياتشان به دليل کسالتي که داشتند و بنا به تأکيد و توصيه پزشکِ مخصوص نميخواستيم که ايشان به مشهد مقدس بروند. ولي ايشان اصرار داشتند و رفتند. پس از مراجعت از مشهد، به ايشان گفتم سرانجام به مشهد رفتيد، فرمود: «پسرم جز مشهد کجاست که آدم بتواند دردهايش را بگويد و درمانش را بگيرد؟» علامه طباطبايي وقتي به مشهد، مشرف ميشد، از وي تقاضا ميکردند که در خارج از مشهد چون طُرقبه و ... به دليل اعتدال هوا، سکونت داشته باشند و گهگاهي براي زيارت مشرف گردد. ايشان ابداً قبول نميکرد و ميفرمود: «ما از پناه امام هشتم به جاي ديگري نميرويم.» يکي از شاگردان علامه طباطبايي ميگويد: «... هيچ به خاطر ندارم که از اسم هر يک از ائمه عليهمالسلام بدون اداي احترام گذشته باشند. در مشهد که همه ساله مشرف ميشدند و تابستان را در آنجا ميماندند وقتي وارد صحن حضرت رضا عليه السلام ميشدند، بارها که در خدمتشان بودم و ميديدم که دستهاي مرتعش را روي آستانه در ميگذاشتند و با بدن لرزان از جان و دل آستانه در را ميبوسيدند، گاهي از محضرشان التماس دعا درخواست ميشد ميگفتند: «برويد از حضرت بگيريد؛ ما اينجا کارهاي نيستيم؛ همه چيز آنجاست! »
حجت الاسلام معزّي نقل ميکند که يک بار در ايام طلبگي به مشهد رفته بودم و در صحنهاي حرم رضوي عليه السلام قدم ميزدم و به بارگاه امام مينگريستم اما داخل رواقها و روضه نميرفتم. ناگهان دست مهرباني بر روي شانههايم قرار گرفت و با لحني آرام فرمود: «حاج شيخ حسن! چرا وارد نميشوي؟! » نگاه کردم و ديدم علامه طباطبائي است. عرض کردم: خجالت ميکشم با اين آشفتگي روحي بر امام رضا عليه السلام وارد شوم. من آلوده کجا و حرم پاک ايشان کجا! آنگاه مرحوم علامه فرمود: «طبيب براي چه مطب باز ميکند؟ براي اين که بيماران به وي مراجعه کنند و با نسخه او تندرستي خود را بيابند. اين جا هم دارالشفاي آل محمد ـ عليهم السلام ـ است. داخل شو که امام رضا عليهالسلام طبيب الأطباء است.»
منبع: سايت صالحين مرز ميان اسراف و اقتار در کلام امام رضا عليه السلام استاذنت الرضا (عليه السلام) في النفقة علي العيال؟ فقال (عليه السلام): بين المکروهين . فقلت: جعلت فداک لا والله ما اعرف المکروهين. قال: فقال له: يرحمک الله اما تعرف ان الله عز و جل کره الاسراف و کره الاقتار (1) فقال (عليه السلام): والذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و کان بين ذلک قواماً. (2) از امام رضا عليه السلام درباره چگونگي تامين مخارج خانواده جويا شدم، فرمود: (مخارج خانواده) حد وسط است ميان دو روش ناپسند. گفتم فدايت شوم: به خدا سوگند نميدانم اين دو روش چيست؟ فرمود: رحمت الهي بر تو باد، آيا نميداني که خداوند بزرگ اسراف (زيادهروي) و اقتار (سخت گيري) را ناخوشايند دارد و در قرآن فرموده است: «آنان که هرگاه چيزي ببخشند نه زيادهروي کننده و نه خست ورزند، و ميانگين اين دو حد را در حد قوامي (مايه پايداري و بقاي زندگي) ببخشند.» از ديدگاه امام رضا عليه السلام، پس از محدوديتهاي گذشته در مسائل مالي و کسب مال، تصرفات در اموال شخصي نيز محدود است، يعني اموالي که طبق اصل مالکيت فردي، به شخص تعلق دارد و اختيار آنها در دست اوست و به ظاهر انگاشته ميشود که او ميتواند در آنها هر گونه که خواست تصرف کند، در واقع اين چنين نيست، و تصرفات در اموال شخصي نيز محدود و مشروط است، و هر کس در مال خود نيز مجاز نيست هر گونه بخواهد تصرف کند، بلکه تصرف او بايد در حد ميانه و دور از اسراف باشد. هر گونه اسراف و مصرف زياد در اموال شخصي و براي شخص مالک، ممنوع است. انفاق بالاترين و ارزشمندترين نوع تصرف در اموال شخصي است، و شخصي که مال خود را انفاق ميکند، بهترين نوع تصرف را در آن انجام داده است، به ويژه که براي افراد خانواده خودش باشد، با اين وصف، اين تصرف نيز محدود و مشروط است. بايد انفاق در حد متعادل و وسط (و حد قوامي) باشد، نه زياده از مقدار لازم و نه کمتر از آن. چنان که در حديث امام رضا عليه السلام بدان اشاره شد. «اسراف» و «اقتار» ، دو حد نامتعادل و نامعقول و غير قوامي و غير مشروع مصرف است، حد مشروع و معقول، حد ميانه و نظام قوامي قصد، اقتصاد و ميانهروي است، چنان که در حديث امام رضا عليهالسلام بدان اشاره رفت. امام در کلامشان فرمودند: پرداخت مخارج خانواده، ميان دو مرز قرار دارد: مرز اسراف و زيادهروي (و تجملگرايي و پر مصرفي)، و مرز اقتار (تنگگيري و کمتر از حد لازم خرج کردن) و ايجاد کمبود در زندگي.
در آشاميدنيها و خوردنيها نيز در نظر امام رعايت حد ميانه لازم است، حد ميانه مايه دوام و سلامت مزاج است، و زيادهروي و پرخوري بدن را ميفرسايد و عمر را کوتاه ميکند، و موجب انواع بيماريها ميگردد. لذا ايشان در اين زمينه ميفرمايند: «لو ان الناس قصدوا في المطعم لاستقامت ابدانهم (4) ؛ اگر مردم حد ميانه را در خوراک رعايت ميکردند بدنهاشان پايدار (و سالم) ميماند. حد ميانه در خوردن، متناسب با رشد تن و روان آدمي است. در پوشيدن نيز، رعايت جانب حد ميانه و دوري از تجملگرايي و اسراف لازم شمرده شده است. (5)
پينوشتها: 1ـ سفينة البحار، ج 1، ص 615 / الحياة، ج 4، ص 205 . 2ـ سوره مبارکه فرقان، آيه 67 . 3ـ مسند الامام الرضا (عليه السلام)، ج 2، ص 314 . 4ـ الحياة، ج 4، ص 215 . 5ـ اين گونه تعاليم در قرنها پيش که موضوع بازيافت زباله و استفاده از زبالهها مطرح نبوده، اعجاز است.
منبع: کتاب امام رضا عليه السلام؛ زندگي و اقتصاد ؛ محمد حکيمي معیار شیعه بودن امام رضا علیه السلام فرمودند: شیعیان و پیروان ما را به سه مساله امتحان کنید: 1- اهمیت به اوقات نماز؛ که آیا اول وقت نماز را برپای میدارند یا خیر؟ 2- حفظ اسرار؛ یعنی در حفظ اسرار و مسایل محرمانه کوشا هستند یا خیر؟ 3- از حیث توانمندیهای مالی؛ یعنی آیا در مال خود برای برادران دینی سهمی قائلند و دست آنها را میگیرند یا خیر؟ فرخنده میلاد کریمه ی اهل بیت بانو حضرت معصومه صلواه الله و سلامه علیها بر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و عموم محبین خاندان عصمت تبریک و تهنیت عرض می نمایم.
درباره ی آن حضرت میتوانید یا به ادامه مطلب و یا به سایت http://www.masoumeh.com مراجعه فرمایید. ادامه مطلب چه امري موجب شكست و كمبود در دين است؟ بر اساس آيات و روايات، هرگاه ضعف و نقصي مشاهده مي شود، از دين نيست، از دينداران است. دينداران هستند كه ضعف و شكست يا قوت و پيروزي مي يابند.عواملي مانند ضعف اراده، سستي گام، گناه و معامله دين با دنيا، موجب كاستي در دين مردم مي گردد. سوال :خداوند انسان كامل را چگونه معرفى مىكند؟ ادامه مطلب
پیشاپیش فرا رسیدن عید سعید و میمون فطر را به محضر بقیّه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه مسلمانان جهان بویژه شیعیان و محبان اهل بیت علیهم السلام بخصوص شما روزه داران تبریک و تهنیت عرض می نمایم. از خداوند رحمن و رحیم استدعای مقبول واقع شدن طاعات و عباداتمان را دارم. بسم رب المنزل القرآن فی شهر رمضان با هر فراز و نشیب هایی که وجود داشت بالاخره این ماه مبارک نیز به سر آمد و باشد که رمضانها بیاید و ما نباشیم. راستش بخواهی از وداع ماه مبارک، غمناک و دلگیرم ~~~< شما چی؟ >~~~
بسم الله الرحمن الرحيم متاسفانه چندين سال است كه منافقين كوردل و افراد سودجوي آگاه، اقدام به پخش اوراقي با عناويني همچون: وصيتنامه ي پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم)، سفارشات حضرت زينب (سلام الله عليها) و يا هر كدام از امامان معصوم (عليهم السلام) كه مستدل هم نيستند، و شفانامه ها و ... نموده اند؛ و صد هزار بار تاسف به اينكه بعضي برادران و خواهران ديني، علي رغم اطلاع رساني ها مبنی بر كذب بودن امثال موارد فوق، فريب مطالب به ظاهر زيبا و شايد صحيح آنها خورده و مبادرت به تكثير و يا حتي انتقال آنها مي كنند. لذا اين امر باعث شد دلمان بدرد آيد و جهت مقابله بيشتر و بهتر و صريح تر با اين كژ روي ها و غفلت چندين و چند ساله برآييم. از اين رو در صدد آن شديم كه نامه هايي را به دفاتر مراجع عظيم الشآن ارسال نموده و پاسخ ها و نظرات ايشان را به محضرتان ارائه دهيم.
« متن كامل فوق با نظرات مراجع عظيم الشأن، بصورت Pdf در ادامه مطلب » ادامه مطلب آيا مي خواهيد با خداي خود چت كنيد؟
ضربت خوردن و شهادت امیر مومنان، حامی مستضعفان، شفیع پرهیزکاران، وصی خاتم پیامبران، حضرت علی - علیه الصلاه و السلام - را به محضر حضرت ولی عصر - روحی فداه - تمامی دوستداران حضرتش تسلیت عرض می نمایم و از خداوند تبارک و تعالی به حق ایشان و لیالی قدر خواستدارم که معرفت اهل بیت - علیهم السلام - را به ما عطا فرماید.
میلاد سراسر مبارک و میمون غریب مدینه حضرت امام حسن مجتبی علیه الصلاه و السلام را به تمامی دوستداران حضرتش بخصوص شما روزه داران تبریک و تهنیت عرض می نمایم. از خداوند رحمن و رحیم که قاضی الحاجات و مجیب الدعوات است تقاضا دارم که عیدی ما را ظهور آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه و برآورده و بخیر شدن حوائج و رفع مشکل مشکل داران و مشکل این حقیر، به فضل و کرمشان بحق کریم اهل بیت علیهم الصلاه و السلام مقرر فرمایند ان شاء الله « آمین یا ارحم الراحمین » پژوهشی از دکتر درخشنده صادقی(حمیدی)
«جرجی زیدان» می نویسد:«اگر مقصود از حجاب، پوشانیدن تن و بدن است، این وضع پیش از اسلام و حتی پیش از ظهور دیانت مسیح معمول بوده و دیانت مسیح هم تغییری در آن نداده و تا اواخر قرون وسطی، در اروپا معمول بوده و آثار آن هنوز در خود اروپا باقی مانده است». در آیین بودا، مردان موی سر را تراشیده و سیک ها در هندوستان موهای خود را لابلای شالی پنهان و به دورسر می پیچند. پوشاندن موی سر از دیر باز در همه ... ادامه مطلب به نام خداوند بخشنده و مهربان با سلام امروزه متاسفانه هجمه هاي فرهنگي دشمنان كوردل اسلام و تشيع كار خود را كرده لذا بعضي جوانان عزيز ايران اسلامي بر اين باورند كه ما گنهكاريم و با امثال اين استدلالات و دلايل تراشي باعث نا اميدي خود شده و مي گويند به قولاً آب از سرمان گذشته و گناه مان زياد است ، براي همين در مساجد و محافل فرهنگي و ديني حضور پررنگي نشان نمي دهند و شايد دليل نماز نخواندن و يا سبك شدن آن تا چه رسد به روزه نگرفتن و ... همين باشد . آيا دوست داريد بدانيد خداوند ... ادامه مطلب هدیه توجه هدیه هديه ي وبلاگ حق المبين به مناسبت ماه مبارك رمضان كه مي توانيد از مسير زير انتخاب كرده و دانلود نماييد : 1) ترتيل كل قرآن كريم با تلاوت استاد پرهيزگار (به تفكيك سوره - ويژه موبايل) مسير انتخاب براي دانلود 2) مجموعه کاملی از ادعیه و زیارات (ویژه موبایل) مسير انتخاب براي دانلود ۳) و ... |
|